بر اساس رسالتی که نظام تعلیم و تربیت جامعه به عهده دارد تربیت فلسفی جوانان یک ضرورت اجتناب ناپذیر است.
در این مقاله ابتدا مفردات این عنوان معناشناسی شده تا خواننده تصویر روشنی از دیدگاه نگارنده درباره مفاهیم تربیت،فلسفه و جوان پیدا نماید،آنگاه بر اساس معنای مفردات معنای تربیت فلسفه جوان توضیح داده شد.
در ادامه اهداف تربیت فلسفی جوان مانند:ایجاد انضباط فکری و تفکر منطقی، حاکمیت بر احساس و عواطف، رشد عقلی و اعطای بصیرت و ترجیح لذات عقلی بر حسی بررسی گردید و برای دستیابی به این اهداف روشهای تربیتی مانند:عادت به تفکر،پرورش روحیه نقّادی و روحیه مباحثه علمی و مجالست با عالمان و حکیمان و مطالعه آثار حکیمان و دوستی با خردمندان به عنوان نمونه توضیح داده شد.
در ادامه در روش آموزش فلسفه به جوانان ؛ روشهایی مانند: تحلیل مسائل عینی زندگی با بینش فلسفی و تحلیل ضربالمثلهایی که خمیر مایه فلسفی دارند پیشنهاد گردید و در پایان ثمرات تربیت فلسفی مانند: ایجاد امنیت و آرامش روانی و پر شدن خلاءهای فکری و اعتقادی و هویتبخشی و معناداری زندگی برای پایهریزی یک سعادت جاودانی بررسی شد.
یکی از مباحث مورد توجه اهل حکمت در جهان معاصر تعمیم تفکر فلسفی و آموزش فلسفه است در این راستا بحث آموزش فلسفه به کودکان،نوجوانان و جوانان نیز طرح میشود، گفتنی است که برخی محققان به ضرورت این آموزش[۱]و گروهی دیگر به زودهنگام بودن آن بویژه در دوره کودکی رأی دادهاند.[۲]
از نظر نگارنده اگر حقیقت و غایت فلسفه بدرستی شناخته شود مخالفان آموزش فلسفه نیز به جمع موافقان پیوسته و به ضرورت این مسأله بویژه برای نوجوانان رأی خواهند داد. برای این منظور ضروری است ابتدا واژههای این عنوان را معناشناسی نماییم.
- معناشناسی تحلیلی تربیت فلسفی جوان:
الف- معنای تربیت:تربیت میتواند از ماده ربب و ربّ یا از ماده«ربو» یا «ربأ» باشد چون در فرهنگ عربی،هم تربّب الولد از ماده ربَبَ به معنای پرورش دادن و بزرگ کردن استعمال شده و هم «ربّی الولدَ» به معنای پرورد و بزرگ کرد از ماده ربوَ یا ربأ یا رَبَیَ آمده است(بنابر اینکه حرف معتل و مهموز دلالت بر یک ریشه دارند) که به معنای زیادت، نمو و بالا آمدن است.[۳]
پس تربیت در باب تفعیل به معنای پرورش دادن و رشد دادن است،گفتنی است که مربی رشد نمیدهد بلکه زمینههای رشد را فراهم میکند تا استعدادهای بالقوّه شیء به فعلیت برسد و ربوبیت حقیقی انحصار به خداوند دارد چنان که قرآن کریم در آیات کثیری بر این امر پای میفشارد.[۴]
معنای دیگری تربیت، تهذیب است و تهذیب یعنی اصلاح کردن،آراستن و پاک کردن شیء از آنچه که موجب عیب شیء میشود.[۵]
ب- معنای فلسفه: برای فلسفه تعریفهای متعددی ذکر شده ما در اینجا به دو تعریف سقراط و صدرالمتألهین به مناسبت موضوع بحث بسنده میکنیم.
از سقراط گزارش شده است که فلسفه،علم خودشناسی است و گفتهاند« سقراط فلسفه را از آسمان به زمین آورد، یعنی ادعای معرفت را کوچک کرده و جویندگان معرفت را متنبه ساخت که از آسمان فرود آیند، بلند پروازی را رها نموده بخود باید فرورفت و تکلیف زندگانی را باید فهمید»[۶]
و در باب فضیلت از وی گزارش شده که: «فضیلت بطور مطلق جز دانش و حکمت چیزی نیست»[۷]
و ملاصدرا میگوید فلسفه استکمال نفس انسانی است بواسطه معرفت حقیقت موجودات و تصدیق به وجود آنها از روی تحقیق نه ظن و تقلید،و غایت آن تشبه به باری تعالی و متخلّق شدن به اخلاق الهی است.[۸]
ج- جوان: جوان به کدام گروهی سنی اطلاق میشود؟ در اصطلاح عرفی معمولاً سنین ۱۵ تا ۳۵ سالگی را دوره جوانی مینامند امّا روانشناسان غالباً شروع سن جوانی را ۱۸ یا ۱۹ در نهایت آن را حدود ۳۵ سالگی میدانند و دوران ۱۵ تا ۱۸ سالگی را نوجوانی دوم و ۱۲ تا ۱۵ سالگی را نوجوانی اول مینامند،بنابراین اگر بخوهیم تربیت فلسفی جوان را بر اساس نظام آموزشی منطبق کنیم شروع تربیت فلسفی در اصطلاح عرفی از آغاز دوره دبیرستان است و اگر بر اساس اصطلاح خاص روانشناسان سخن بگوییم شروع تربیت فلسفی جوان به طور معمول هم زمان با آغاز دوره دانشجویی است،و تربیت فلسفی در هر یک از این دو اصطلاح برنامه خاص خودش را میطلبد.[۹]
تربیت فلسفی جوان:اینک که معنای واژههای عنوان بحث بطور تحلیلی شناخته شد لازم است اینک با نگاه ترکیبی آن را بررسی نماییم.
بر این مبنا باید گفت تربیت فلسفی جوان یعنی رشد دادن جوانان و آراستن اندیشه آنان بر اساس اهداف فلسفه است.
یعنی جوان را آنگونه پرورش دهیم که خود را بشناسد جایگاه خویش را در هستی دریابد و بداند از کجا آمده است در کجا هست و رسالت او در این جهان چیست؟ و به کجا باید رفت و غایت خلقت او چیست؟ زندگی چیست؟ معنای زندگی چیست؟
اگر جوان برای این گونه سوالات پاسخ مثبتی یافت به زندگی و حیات عشق میورزد و با شوق برای رسیدن به کمالات خویش تلاش خواهد کرد. امّا اگر معنای زندگی و مقام انسانیاش را در نیابد مبدأ و معاد خویش را نداند خود را به ثمنبخس خواهشهای نفسانی میفروشد پس معنای تربیت فلسفی جوان تحول او به سوی خودشناسی، خداشناسی و جهان شناسی فلسفی است و تعالی او به این سو است. جاودانگی خویش را به واقع بشناسد و کرامت انسانی خویش را دریابد تا خود را اسیر خواهشهای نفسانی نکند چنان که امیرمؤمنان میفرماید:«مَنْ کَرُمَتْ عَلَیْهِ نَفْسُهُ هَانَتْ عَلَیْهِ شَهَوَاتُهُ ؛ کسی که برای خویش ارزش و کرامت قائل باشد گذشتن از شهوات برای او آسان میشود.»[۱۰]
این غایت اصلی تربیت فلسفی است ، امّا فلسفه به معنای غور در آرای حکیمان گذشته و حال در دعوای اصالت وجود یا ماهیت و بحث در تعداد عقول مجرد و حرکت افلاک و غیره اهداف اصلی فلسفه نیستند.
پس وقتی سخن از تربیت فلسفی جوان است مراد این است که او فلسفه زندگی و زیستن با عزّت و کرامت را بشناسد و معنای زندگی را درک کند و برای وجود خویش و برای زیستن خویش و لحظه لحظههای عمر خویش ارزش قائل باشد،زندگی برای او مهم باشد زندگی خود و دیگران را دوست بدارد و برای یک زندگی توأم با شادابی تلاش کند، فرصت جوانی را درک کند آن را به بیهودگی نگذارند، مهارتهای لازم دوران جوانی را بیاموزد تا هر روزش از روز پیش بهتر باشد و از تنبلی، کسالت، بیهودگی عمر بپرهیزد.
مراد از تربیت فلسفی جوانان آموزش همه گفتههای فیلسوفان در گستره زمان و در گستره آراء متفاوت آنان نیست و مراد این نیست که حافظه جوانان را مملو از آرای متعارض افلاطون و ارسطو تا فارابی و ابنسینا و شیخ اشراق و ملاصدرا نماییم امّا خود از تأمل در هستی تهی باشد،بلکه هدف این است که او را صاحب بینش و بصیرت عمیق درباره مبدأ هستی، منتهای هستی، غایتمندی هستی، جایگاه انسان در هستی و معنای زیستن در حال و آینده نماییم.
با تربیت فلسفی باید به جوان آموخت که جهان فعال و پویاست با انسان در تعامل است – به کوه آواز خوش ده تا خوش آید، جوان باید خودش را با کاروان پرشتاب هستی هماهنگ نماید ، با فراز و نشیب زندگی برخورد خردمندانه داشته باشد. با هر آوازی نرقصد و با هر بادی نلرزد، اهل فکر، خرد، نقّادی و سنجش مسائل پیرامون خود باشد، انتخابگر باشد. خودش راه درست را بتواند درک کند، مقلّد افکار شرق و غرب نباشد. در نوع پوشش، در نوع آرایش مدل ساز باشد، مانکنی نباشد که دیگران هر روز او را مُدی بپوشانند و از او مدلی بسازند چرا که او انسان است او اشرف مخلوقات است او موجودی انتخابگر است او موجودی عصیانگر است، میتواند علیه خواستههای تحمیلی دیگران عصیان کند مقابل افکار انحرافی شرقی و غربی بایستد، میتواند علیه خواستههای نفس اماره عصیان کند،میتواند در مقابل افکار شیطانی بایستد و راه خویش را با بصیرت و شناخت عقلی انتخاب کند.
هدف از تربیت فلسفی در حقیقت تربیت عقلانی جوان است.تربیت عقلانی جوان آنگاه محقق میشود که همپای رشد طبیعی جسمانی او و رشد طبیعی هوش او عقل اکتسابی او که حاصل علمآموزی و بینشاندوزی و تفکر در آیات آفاقی و انفسی است نیز رشد یابد،در راستای نیرومندی قوای بدنی و تغییرات کمی و کیفی در جسم و جان او خرد او نیز که فرمانده سیستم پیچیده وجود اوست رشد و کمال یابد و اگر این رشد اکتسابی حاصل نشود یا اسیر لذّات و شهوات زودگذر میگردد یا اسیر قوه غضب و عصبیتهای قومی و نژادی، و خود بزرگبینیهای کاذب که گاه با یک سخن ناهنجار شنیدن شر برپا میکند و با یک نگاه برای ارضای هواهای خویش همه مقررات اجتماعی، اخلاقی، دینی و انسانی را زیرپا میگذارد.
آری، تربیت فلسفی، تربیت جنبه انسانیت انسان و حاکمیت خرد در جریان زندگی فردی و اجتماعی است، پس مراد از تربیت فلسفی جوان این نیست که جوان امروز با اندیشه افلاطونی و ارسطویی یا سینوی و صدرایی درباره جهان ماده و منظومه شمسی و کهکشانها بیندیشد.بلکه مراد این است که هستی را بر اساس خرد خویش و دست آوردهای خردمندان تحلیل کند و بفهمد. بر میراث فلسفی و فکری بنشیند امّا نه تنها میراث خور باشد که میراث خوری ،مرده خواری است بلکه از این میراث برای تعالی حکمت و توسعه شناخت هستی،مبدأ و منتهای آن گام نو بردارد و طرحی نو دراندازد و بصیرتی کسب کند که او را به سعادت پایدار و جاودانی برساند، امام صادق(علیهالسلام) میفرماید:«الْعَامِلُ عَلَى غَیْرِ بَصِیرَةٍ کَالسَّائِرِ عَلَى غَیْرِ الطَّرِیقِ لَا یَزِیدُهُ سُرْعَةُ السَّیْرِ إِلَّا بُعْداً ؛کسی که بدون بصیرت فعالیت و تلاش میکند همانند روندهای است که سرعت سیرش او را از مقصد دروتر میکند»[۱۱]
این سخن در تمام فعالیتهای علمی ،اجتماعی و سیاسی ما در زندگی صادق است، بصیرت در امور داشتن موجب آن است که جوان در کارهایش عجولانه تصمیم نگیرد بلکه گامهای زندگی را با استواری بردارد و انتخابهایش آگاهانه باشد.
اینک برخی دیگر از اهداف تربیت فلسفی را برمیشماریم:
۱٫ ایجاد انضباط فکری و تفکر منطقی:
یکی از اهداف تربیت فلسفی ایجاد انضباط فکری و تفکر منطقی در جوانان است ، در جوانی آرمانها و ایدههای متعددی در فکر او خلجان میکند برخی جوانان هر روز به کاری و هر ساعت به راهی میروند بدون آنکه یک انتخاب آگاهانه داشته باشند امّا انسانی که انضباط فکری و تفکر منطقی دارد ایدههایی را که به ذهنش رسیده درجهبندی و دستهبندی نموده و مقدمات هر یک را بررسی، و ایدهها را بر اساس زمان، کوتاهمدت، میانمدت و درازمدت، دستهبندی کرده و یا بر اساس اهمیت درجهبندی مینماید و به ترتیب به انجام آنها میپردازد ؛ به عنوان نمونه یک جوان هم دوست دارد تحصیلات عالیه داشته باشد هم دوست دارد تشکیل خانواده دهد هم دوست دارد شغل مناسب داشته باشد و هم میداند که خدمت نظام وظیفه را باید انجام دهد اینجاست که باید با توجه به امکانات موجودش این ایدههای که همهشان مثبت و ضروری هستند درجه بندی و زمانبندی نماید تا در هیچکدام دچار شکست نشود.
۲٫ حاکمیت عقل و خرد بر احساسات و عواطف:
دوران جوانی از یک سو عقل رشد میکند از سوی دیگر دوران چیرگی عواطف و احساسات است جوان زود دوست میشود،دل میبندد،عشق میورزد و گاه به زودی خشمگین میشود و بر اساس خشم تصمیمگیری میکند و عواقب زیانباری برای خود بوجود میآورد.
اینجاست که دوران جوانی ، دوران تقابل و نزاع عقل با احساسات و عواطف است اگر جوانی رشد عقلی یافته باشد و خردمندی بر عواطف و احساسات او حاکم باشد کمتر اسیر احساسات میشود، و تصمیمهای عاقلانهتری میگیرد تا بعد از چند صباحی پشیمان نگردد که انجام کارهای بدون مطالعه و تصمیماتی که بر اساس تفکر منطقی گرفته نشده و جوانب مسأله سنجیده نشده است موجب ضررهای بسیار میگردد و گاه خسارات جبران ناپذیری به بار میآورد.حاکمیت خرد بر جوان ثمرهاش تعادل وجودی او از افراط و تفریط در مسائل و پرهیز از تصمیمسازیهای نسنجیده است.
۳٫ رشد عقلی:
یکی دیگر از اهداف عالی رشد فلسفی جوان رشد عقلی اوست.
رشد عقلی جوان به این است که او را از عقل جزئی نگری به عقل کلی نگری برسانیم.
مدرنیته عقل را از مقام قدسیاش تنزل داده به حل مسائل در عالم ماده و عالم فیزیک و ریاضی و صنعت محدود کرده است اما عقل جوهری برتر دارد و آن استعداد شناخت حقایق قدسی و فرا طبیعی است. چنانکه استاد سید حسین نصر مینویسد:
«در جهان جدید تحول عقل کلی به عقل جزئی و محدودسازی تعقل به هوشیاری[۱۲]و زیرکی نه تنها موجب شده که معرفت قدسی دستنیافتنی و حتی تا حدودی مُهمل جلوه کند بلکه باعث فروپاشی الهیات طبیعی شده است.»[۱۳]
پس ضروری است همراه با رشد هوشی و عقل جزئی جوان که ثمره آن تربیت دانشمند برای ساختن ابزارهای تسخیر جهانهای مادی است عقل کلی وی را نیز رشد داده تا حاصل آن تربیت حکیمانی باشد که حقیقت انسان را بشناسند و راه اصلاح انسان و جامعه را بیاموزانند؛ حکمتآموزی رسالت انبیاء و به تبع آن حکیمان بوده است پس میتوان گفت غایت نبوت حکمتآموزی است و غایت حکمت تشبه به باری است همان گونه که حکیم نامی صدرالمتألهین در غایت فلسفه گفته است.[۱۴]
۴٫درک لذات عقلی:
یکی از اهداف تربیت فلسفی رساندن جوانان به این باور است که لذات عقلی لذاتی پایدارتر و شیرینتر از لذات زودگذر حسی و وهمی است ، ابن سینا در وجه برتری لذات عقلی بر حسی مینویسد:
«بعضی از مردم میپندارند که برترین لذتها همان لذات حسی است و غیر آن، لذاتی ضعیف و غیر حقیقیاند در حالی که اندک تأمل در زندگی انسانها این حقیقت را آشکار میسازد که گاه برترین لذات حسی در مقابل لذات خیالی و عقلی ترک میشوند، وقتی یک انسان عفیف و با شخصیت در مقابل لذات جنسی و خوردنیها و آشامیدنیها قرار میگیرد برای حفظ کرامت خویش از این لذات چشم میپوشد و انسان ایثارگر از انعام و بخشش به دیگران بیش از مصرف مال برای خودش لذت میبرد و…»[۱۵]
همه اینها برای انسانی است که درک عمیقی از لذات عقلی داشته باشد و آن را محدود به لذات حسی نداند.
- روشهای تربیت فلسفی:
شاید مهمترین بخش این مقاله این باشد که چکونه باید جوانان را تربیت فلسفی داد؛ در اینجا بعضی راهکارها ارائه میشود:
۱٫عادت دادن جوانان به تفکر: نظام تربیتی ما باید این روش نیکو را در جوانان زنده کند که درباره ی خدا، انسان، جهان هستی، ابتدا و انتهای آفرینش، هدف آفرینش انسان و معنای زندگی تفکر نماید، چرا که در نظام تربیتی اسلام با ارزش ترین لحظات عمر انسان لحظاتی است که به تفکر می پردازد. زیرا بر اساس سخن منسوب به امیرمومنان علی(ع) تفکر سبب نورانیت و جلای عقل و سبب رشد و تعالی انسان است.[۱۶]
۲٫پرورش روحیه نقّادی:جوان باید عادت کند فوراً هر کس هر چه گفت تلقی به قبول نکند بلکه آن را ابتدا در هاضمه اندیشه خویش زیر و رو نماید و سخن حکیمانه را بپذیرد و ما بقی را دور اندازد. چنان که قرآن کریم می فرماید به آن دسته از بندگانم که سخنان را می شنوند و بهترین آنها را گزینش می کنند بشارت بده که آنان کسانی هستند که خدا هدایتشان کرده و آنان خردمندان هستند.[۱۷]
۳٫مباحثه علمی در مسائل مختلف هستیشناسی و معرفتشناسی، بحث از مبدأ و منتهای هستی، کیفیت انتشار هستی از واجبالوجود و مانند آنها.
۴٫مجالست علمی با حکیمان:
علی (علیهالسلام) میفرماید: سزاوار است انسان خردمند رأی و اندیشه دیگران را بر اندیشه خویش ضمیمه نماید.[۱۸] این هدف با این مجالستها تأمین میشود.
۵٫شرکت در مجالس علمی- همایشهای فلسفی و بررسی موشکافانه مباحثی که در این نشستها طرح میشود.
۶٫دوستی با خردمندان و گریز از سفیهان و هواپرستان: دوستان در ایام جوانی شاید بیشترین تأثیر اخلاقی را بر یکدیگر داشته باشند از این رو در یافتن دوست خوب بسیار توصیه شده است.
چنان که از امام صادق(علیهالسلام) گزارش شده که فرمودند:
بر شما باد که در پی دوستی با پرهیزکاران(باتقوایان) باشید اگر چه با فرو رفتن در تاریکیهای زمین و صرف عمر زیاد در طلب آنها باشد چرا که خداوند بعد از انبیاء برتر از آنان در زمین قرار نداده است.[۱۹]
۷٫استفاده بهینه از سرمایه عمر و گریز از تنبلی:بهترین استفادهای که یک جوان میتواند از عمرش بنماید این است که بعد از انجام عبادات واجب وکسب معیشت و ضروریات زندگی به کسب علم و حکمت بپردازد و از پرخوابی و پرخوری و پرگویی و مجالست با اهل لهو و لعب و بازیهای کودکانه دوری گزیده و به مطالعه آثار دانشمندان و حکیمان و تدبّر در آیات رحمانی و سخنان گرانسنگ انبیاء و ائمه و عالمان و عارفان و سالکان راه خدا مشغول باشد.امیرمؤمنان علی(علیهالسلام) میفرماید: آرمیدن در آغوش تنبلی و بطالت دوری جستن از خوشبختی و سعادت است.[۲۰]
براستی چقدر از فرصت عمر گرانمایه جوانان ما در تماشای برنامههای بیمحتوای تلویزیونی و سرگرمیها و بازیها و مسابقات رنگارنگ تلف میشود؟
چند ساعت جوانان ما در روز به مطالعه میپردازند، براستی اگر بساط امتحان در دانشگاهها و مدرکدادنها و شغل پیداکردنها بر اساس مدارک دانشگاهی جمع شود، چند دانشجو خواهیم داشت؟
امیر سخن علی(علیهالسلام) میفرماید:«من اشتغل بالفضول فاته من مُهمّةِ المأمول ؛ کسی که خود را به مسائل زائد و غیرلازم سرگرم کند از مهمات واقعی زندگی که آرزو دارد باز میماند.»[۲۱]
گفتنی است که مراد از مطالعه، مطالعه آثار مفید دانشمندان و حکیمان و بزرگان علم و ادب است نه سرگرم شدن به افسانههای خیالی و کتابهایی که جز گمراهی نیفزاید و فساد دین و اخلاق ثمر دیگری ندارند.
قرآن کریم به پیامبر (صلی الله علیه و آله)میفرماید:«نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ ؛ ای پیامبر ما برای تو بهترین قصهها را گزارش میکنیم»[۲۲] قصه یوسف نبی را می آموزد که جوانی او سراسر در راه نجات انسان و گسترش اخلاق پسندیده و حکمت است قصه موسی و فرعون را بیان میکند که درس فداکاری در راه عقیده توحیدی و مبارزه با استبداد و تبعیض و بیعدالتی است.
خواندن قصهها باید هدفمند باشد باید مایه تفکر و رشد خردمندی باشد.
چنان که قرآن کریم میفرماید:«فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ»[۲۳]قرآن کریم سرگذشتهای تاریخی را بیان میکند تا نسل جدید با فلسفه پیروزیها و شکستها،موفقیتها و ناکامیهای جوامع پیببرد و آنها را سرمایه زندگی خویش قرار دهد تا از آنچه موجب پیروزی ملتهای پیشین بوده به کار بندد و از آنچه موجب سقوط ملتها و تمدنهای گذشته شد بگریزد،چرا که سنتها و قوانین اساسی زندگی بشر مانند قوانین و سنتهای طبیعت همواره ثابت و لایتغیرند و گذشت زمان آنها را تغییر نمیدهد[۲۴] اگر عدالت، امانت، راستگویی، وفای به عهد و استقامت در برابر مشکلات موجب پیروزی ملتی در گذشته بود و به عکس جور و جهل، نفاق و دورویی، دروغ و خیانت، فساد و جنایت مانند آنها در گذشته موجب سقوط ملتی گردید امروز هم همین عوامل مثبت و منفی میتواند اسباب سعادت یا شقاوت فردی و اجتماعی ما را رقم زند.
پس هدف از مطالعه تاریخ گذشتگان تجزیه و تحلیل صحیح آنها و فهمیدن علل پیشرفت و خوشبختی یا عوامل عقب افتادگی و بدبختی مردم دیروز است تا آنها را زمینه عبرت و تجربه خود قرار دهد.[۲۵]
- روشهای آموزش فلسفه به جوانان:
مشهور است فلسفه علمی خشک و سنگین و خسته کننده است ، چه باید کرد که فلسفه برای جوانان جاذب و جالب باشد؟
۱٫ تحلیل مسائل عینی زندگی: برای آموزش مسائل فلسفی مباحث را باید از مسائل ساده و روزمره زندگی آغاز کرد ما همواره با مسأله علیت در زندگی خود سر و کار داریم و صدها نمونه زنده آن را همه روزه میبینیم همه ما رویش و ریزش برگها را میبینیم، با اندک تأمل درمییابیم که هیچ برگی بیعلت نمیروید و بیعلت نمیریزد هر روز صدها چرا در زندگی مطرح میکنیم چرا به مدرسه میروی؟ چرا به دانشگاه میروی؟ چرا غذا میخوری؟ چرا در زمستان لباس گرم در تابستان لباس خنک میپوشی؟ پاسخ هر یک از اینها سخن از قانون علیّت است و علیّت یک بحث فلسفی است تحلیل قانون علیّت در فلسفه بحث میشود و …
۲٫بکار بردن ضربالمثل:صدها ضربالمثل فلسفی در ادبیات کهن خویش داریم و در همه زبانها و ملّتهای دیگر کم و بیش با این گونه ضربالمثل ها سر و کار دارند.اینها در درون خویش یک قاعده فلسفی دارند قاعده سنخیت علّت و معلول، قاعده ضرورت وجود یا وجوب و ضرورت عدم یا امتناع، و برخی دیگر از قواعد فلسفه را میتوان با استفاده از ضربالمثلهای شیرین برای نوجوانان بیان کرد.
مثلاً در باب سنخیت علّت و معلول این مثلها را داریم:
از کوزه همان تراود که در اوست.
قرآن کریم نیز از یک بیان زیبا استفاده میکند میفرماید:«کُلٌّ یَعْمَلُ عَلى شاکِلَتِهِِ ؛ هر کس بر اساس شاکله وجودیش عمل میکند.»[۲۶]
گندم از گندم بروید نی ز جو
چون بد کردی، مباش ایمن زآفت که واجب شد طبیعت را مکافات[۲۷]
جهان،جهانِ عمل و عکسالعمل است.
همه این مثلها بر اساس سنخیت علّت و معلول است و ضرورت حاکم بر هستی و ضرورت حاکم بر پدیدههای علّی و معلولی است.
در باب قاعده امتناع میتوان از این مثل قرآنی استفاده کرد که – درباره مستکبران و کسانی که آیات الهی را دروغ میپندارند تا از پذیرش حق سرباز زنند. – میفرماید:«لا یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّى یَلِجَ الْجَمَلُ فی سَمِّ الْخِیاطِ ؛ اینان به بهشت نمیروند مگر آنکه شتر از سوراخ سوزن خیاطی بگذرد.[۲۸]» همان گونه که تالی محال است مقدم نیز محال است.
این سخن بر اساس قاعده امتناع است که بر یک برهان منطقی از نوع قیاس استثنایی استوار است و آن اینکه در قیاس استثنایی از بطلان تالی بطلان مقدم لازم میآید در مثال فوق گذر کردن شتر از سوراخ سوزن امری محال و باطل است در نتیجه ورود مستکبران و منکران آیات الهی به بهشت محال و ممتنع است و دیگر قواعد فلسفی را که میتوان با مثلهای زیبایی که در میراث فرهنگ دینی و ملّی ماست تبیین کرد و آموزش داد.
- ثمره تربیت فلسفی جوان:
۱٫ امنیت و آرامش روحی:
اگر جوانان ما اهل تفکر منطقی بارآیند و لذات عقلی را بر لذات حسی ترجیح دهند و عقل را بر سیستم وجودی خویش حاکم نمایند و با یک حکمت متعالی بینش صحیح و بصیرت الهی پیدا کنند ، دوران جوانی را با امنیت و آرامش روحی سپری مینمایند و برای فداکاری و خدمت به جامعه آمادگی لازم را کسب مینمایند«بلر» و «جونز» دو تن از روانشناسان غربی مینویسند:
«نوجوان مایل است که از نظر معرفت و شناخت خلاء موجود در زندگیاش را پر کند، یک فلسفه ارضا کننده با یک دسته عقاید متقن به او از نظر روانی ، امنیت و آرامش فکری میدهد.»[۲۹]
۲٫پر شدن خلاءهای فکری و اعتقادی:
یک تربیت فلسفی صحیح میتواند اعتقادات درست مورد نیاز جوانان را به آنان آموزش داده و به سؤالات آنان درباره مبدأ هستی و انسان و هدف زندگی پاسخ گوید و او را از گرایش و تقلید از فرهنگهای مبتذل و پیوستن به ایسم های دیگر ایمنی بخشد، دکتر محمد رضا شرفی استاد روانشناسی نوجوان مینویسد:
«در تحقیقی که تحت عنوان بررسی پانک و رفتارهای هنجارشکن توسط گروه علوم انسانی دفتر مرکزی جهاد دانشگاهی صورت گرفته به برخی از علل گرایش نوجوانان و جوانان به این رفتارهای هنجارشکن اشاره شده است. آنچه که طی این گزارشها مشخص میشود آن است که اکثر جوانان(جوانانِ پانک)بدون آگاهی از مفهوم و فلسفه پانک به تقلید از آن میپردازند بنابراین مهمترین و اصلیترین گرایش نوجوانان به این گونه پدیدههای بیارزش (پانک یا سایر انحرافات)خلاء و کمبودی است که دارند و در همین رابطه گم کردن هویت واقعی خویش یا در مواردی بیهویتی مؤثر است.[۳۰]»
۳٫هویتبخشی و معنادار شدن زندگی:
در دنیای صنعتی و رفاهزده امروز آنچه بیش از هر چیز جوانان را تهدید میکند احساس بیهویتی و پوچی زندگی است اگر جوانان با یک فلسفه فکری غنی آشنا نشوند که بتواند هویت انسانی و ارزش و کرامت انسانیش را به او القاء نماید و زندگی را برای او با هدفهای والایی که ارزش زیستن برای رسیدن به آن هدفها داشته باشد تعریف نماید،دچار پوچی و بیهویتی میگردد.
و به گفته محقق محترم دکتر حسین نصر که زندگی غربی را سالها تجربه کرده :
«جستجوی معنا مانند غذا خوردن برای انسان امری غریزی و حیاتی است … منتهی اگر نتوانست به معنا دست یابد و برای زندگی خود هدفی داشته باشد خودش را متلاشی میکند و عدم را به زندگی بیمعنا ترجیح میدهد.مقدار زیادی از عصیان و انقلاب جوانان امروزه در جوامع صنعتی حاکی از این موضوع است اینها جوانانی هستند که همه چیز دارند … ولی باز در حال طغیانند … و به دنبال انواع مخدرها میروند که به ترتیبی از زندان محدودیت خود رهایی یابند … اگر انسان نتواند در هیچ چیز معنا پیدا کند آن وقت انسان با بیمعنایی و نداشتن آرمان نمیتواند زندگی کند ، در آن هنگام است که تار و پود جامعه خود را متلاشی خواهد کرد.»[۳۱]
ایشان در ادامه به اهمیت فلسفه و عرفان اسلامی در معنادار کردن زندگی مینویسد:
«جوان به دنبال معنا میگردد حال فلسفه و عرفان اسلامی پیامی بسیار مهم برای این جوانان و این افراد دارد [چرا که] این عرفان و حکمت در دامن یک نظم و تربیت معنوی رشد و نمو کرده و هیچ وقت احتیاجات عقل و استدلال را دور نیانداخته است»[۳۲]
پس اینجاست که ارائه تفسیری معنوی از زندگی و آفرینش انسان و جهان میتواند جوان را از سرگشتگی و بیهویتیها نجات داده و زندگی را برای او لذیذ و معنادار نماید.
۴٫پایهریزی سعادت جاودانی:
تربیت فلسفه با توضیحی که داده شد بویژه اگر جوانان با دو بخش حکمت نظری و حکمت عملی آشنا شده یعنی هم یک جهانبینی درست در زندگی پیدا نمایند و هم ارزشهای اخلاقی و تدبیر درست زندگی را در جوانی تجربه نمایند این بنیاد محکمی که از اندیشه درست و اعمال صالح در جوانی برای او چیده شده است میتواند تمام عمر او را برای دستیابی به یک سعادت جاودانه تضمین نماید.چون در جوانی انسان حق پذیرتر و برای انجام اعمال صالح صاحب اراده و عزم و توانمندی بیشتری است چنان که امیرمؤمنان علی(علیهالسلام) در وصیت به فرزند جوانش امام حسن مجتبی(علیهالسلام) میفرماید:«قلب جوان همچون زمین مستعد و بکری است که هر چه در آن کاشته شود میپذیرد [و همان را بار میآورد] پس ای فرزندم قبل از آنکه قلب تو سخت و نفود ناپذیر گردد و ذهن و اندیشه تو سرگرم و گرفتار دنیا گردد به پرورش تو شتافتم تا با اراده استوارت به پیشباز اموری بروی که با تجربگان روزگار تجربه کردهاند و ترا از آزمون دوباره آنها بینیاز ساختهاند.»[۳۳]
آری اگر آن حکمتهای بلندی که امیرمؤمنان به فرزندش آموخت پدران به فرزندانشان میآموختند و یا نظامهای آموزشی به نوجوانان و جوانان آموزش میدادند و جوانان با گوش جان آنها را میشنیدند و به کار میبستند جوامع بشری از بسیاری از معضلات فرهنگی که امروزه با آن دست به گریبان است رهایی مییافت.
نتیجه سخن:
۱٫تربیت فلسفی جوان بر اساس یک حکمت برتر یک ضرورت است.
۲٫اولیای تربیتی جامعه باید جوان را بشناسند و روحیات و نیازهای او را درک کنند و بر اساس نیازهای فکری و روحی او وی را تربیت نمایند.
۳٫در تربیت فلسفی جوان هدف این است که جوان رشد عقلی پیدا کرده به تفکر منطقی دست یابد و بصیرت و کرامتی پیدا کند که لذات عقلی را بر لذات زودگذر نفسانی ترجیح دهد.
۴٫روشهای مؤثر برای تربیت فلسفی این است که جوانان؛ اول. عادت به تفکر نمایند تا هر چیزی را بر اساس فکر بپذیرند. دوم. روحیه نقّادی و نقد پذیری داشته باشند. سوم. در محضر عالمان و حکیمان بنشینند و از کلمات حکیمانه آنان بهره ببرند. چهارم. در مباحث علمی شرکت نمایند. پنجم. خردمندان را به دوستی برگزینند تا از خردشان بهره ببرند. ششم.آثار حکیمان را مطالعه نمایند و بر سرمایه علمی خویش بیفزایند.
و ثمره تربیت فلسفی جوان این است که اولاً به یک آرامش روحی و امنیت روانی دست مییابد ثانیاًَ خلاءهای فکری و اعتقادی او پر میشود ثالثاً هویت خویش را مییابند و زندگی برایشان با هدف و معنادار میشود و در نهایت پایههای یک سعادت جاودانی در جوانی ریخته میشود.به امید آن روز.
-----------------
به اين مطلب امتياز دهيد:
Users here:
You haven`t enough privileges to reply in this forum.
Share this link:
| Processing time: 0.0695109 sec.
| Users online: - 0
| Guests online: - 2
| اين بخش متعلق است به: كانون دانش |