| Home | Register | Members area | Search | Forum | Chat | Blogs | Articles | FAQ | Subscription | Links | Statistics | راهنما | | فروشگاه |

Forum

Forum :: Search by forum :: Forum Options :: Forum`s Top


I- كلوب هاي هنر > سينما و تئاتر > ديالوگهاي ماندگار (1)
ahwazcity #1
Posts: 119

Offline
2012/03/24 09:16:18
ديالوگهاي ماندگار (1)

به من بگو اون چطوری مرد،من بهت خواهم گفت که اون چطوری زندگی کرد
- The Last Samuri آخرين سامورايي 2003 -

.................................................................................

هارپر: مامان، چرا مامان بزرگ تمام روز خوابه؟
آدری: برای اینکه آرام بخش خورده.
هارپر: اینکه میگی یعنی چی؟
آدری: یعنی قرصی خورده که کمکش میکنه بخوابه. مامان بزرگ پسرش رو از دست داده و این بدترین اتفاقیه که ممکنه برای یکی بیوفته.
هارپر: یعنی بدتر از اینکه پسر اون پدر من بوده؟
- چیزهایی که در آتش از دست دادیم ( things we lost in the fire) -
2007

.................................................................................

بیل: مامان هنوز از دست بابا عصبانیه.
بی بی: چرا؟
بیل: خب ببین عزیزم، من مامان رو خیلی دوست دارم، اما همون کاری رو باهاش کردم که تو با امیلی کردی.
بی بی: به مامان لگد زدی؟
بیل: بدتر! بهش شلیک کردم. نه اینکه ادا در بیارما، مثل وقتی که بازی می کنیم. نه! من واقعی بهش شلیک کردم.
بی بی: چرا؟ می خواستی ببینی بعدش چه اتفاقی میوفته؟
بیل: نه. من می دونستم که بعدش برای مامان چه اتفاقی میوفته. چیزی که نمی دونستم این بود که بعد از اینکه به مامان شلیک کنم برای خودم چه اتفاقی میوفته.
بی بی: چه اتفاقی افتاد؟
بیل: خیلی ناراحت شدم، و یاد گرفتم که یه کارایی هست که وقتی انجامش دادی، دیگه نمی تونی جبرانش کنی.
- بیل را بکش 2 (Kill Bill Vol.2) -
2004

.................................................................................

باب: تو شنبه ساعت 5 عصر مُردی. دکتر زندان خودکشی با مصرف بیش از حد داروی آرامبخش رو تایید کرده. تو در گورستان میسون-آلفورت، ردیف هشتم، قطعه سی‌ام دفن شدی.
نیکیتا (در حالیکه به عکس‌های مراسم تدفین نگاه می‌کند): تیتی، … اون تیتيِه!
باب: من، می‌شه گفت که برای دولت کار می‌کنم. ما تصمیم گرفتیم که یه شانس دیگه به تو بدیم.
نیکیتا: چیکار بایست بکنم؟
باب: آموزش ببینی. خوندن، راه رفتن، صحبت کردن، لبخند زدن و حتا جنگیدن رو آموزش ببینی. یاد بگیری هر کاری رو انجام بدی.
نیکیتا: واسه چی؟
باب: برای خدمت به کشورت.
نیکیتا: اگه نخوام چی؟
باب: ردیف هشتم، قطعه سی‌ام!
- زنی به نام نیکیتا (La Femme Nikita) -
1990

.................................................................................

ماکسیموس: زمانی مردی رو می‌شناختم که می‌گفت «مرگ به روی همه ما لبخند می‌زنه، ولی فقط یه مرد واقعی می‌تونه جوابش رو با لبخند بده»
- گلادیاتور (Gladiator) -
2000

.................................................................................

خطاب به سرگرد جوان : آقای محترم مردم رو به حال خودشون رها کنید. اون‌ها بهتر از هرکسی می‌تونن حافظ آیین خودشون باشن
- آژانس شيشه اي 1377 -

.................................................................................

وکیلا حرف مفت زیاد میزنن اما مفتی حرف نمیزنن
- چتری برای دو نفر 1379 -

.................................................................................

تو این کشور بخل و حسد و آدم فروشی شده شغل دوم همه
- خانه ای روی آب 1380 -

.................................................................................

ترک عادتهای بد انگیزه های خوب میخواد
- آواز قو 1379-

.................................................................................

ببین جهان تو هروقت یک جات میسوزه جای دیگت رو فوت میکنی
- كاغذ بي خط 1380-

به اين مطلب امتياز دهيد:

+4
Users here:

You haven`t enough privileges to reply in this forum.


| Processing time: 0.4389939 sec. | Users online: - 0 | Guests online: - 1 | اين بخش متعلق است به: كانون دانش |

Feedback | پرسش از مدير | RSS News Feeds | Testimonials | Terms Of Use | Privacy Statement