در عصر صنعتي امروز، راهنماييهايي را كه از علوم نيوتني به مديران ميرسد، مبتني بر نگرش به موفقيت سازماني بر حسب و از دريچه حفظ ثبات سيستم است، به نحوي كه اگر طبيعت يا بحران و يا هر عامل ديگري، سيستم را از حالت ثبات خارج كند، نقش رهبر ايجاد مجدد تعادل در سيستم است. با تلقي ثبات و پايداري به عنوان نشانه موفقيت سازماني، نظم از بالا به پايين تحميل و ساختارهاي سازماني به گونهاي طراحي ميشوند كه از تصميمگيرندگان رأس سازمان حمايت كنند، كه نتيجه آن بروكراسي، سلسه مراتب و نظم سازماني است. از اين رو، جيمز گيلك در كتاب خود تحت عنوان «آشوب: ايجاد يك علم جديد» چشماندازهاي جديدي را از واقعيتهاي فراروي، روشهاي جديد، درك علت و معلول را جهت برقراري نظم و حل و فصل پيچيدگيهاي (تئوري پيچيدگي) سازمان ارائه ميكند، اين تئوري كه با تئوري آشوب در ارتباط است، بعدها توسط انديشمنداني نظير روگر لوين در كتابي تحت عنوان «پيچيدگي: زندگي در لبه نظم و آشوب» و ميتچل والدروپ در كتابي به نام «پيچيدگي: علم نوظهور در لبهي نظم و آشوب» توسعه يافت. برخي از انديشمندان معتقدند كه اين دو تئوري (تئوري آشوب و تئوري پيچيدگي) بخشي از آشوباند، برخي ديگر هم اعتقاد دارند كه اين هر دو هر كدام يك روي يك سكهاند، عدهاي نيز، اعتقاد دارند كه تفاوت قابل تمايزي بين اين دو تئوري مشهود نيست. به هر روي، تئوري آشوب يا تئوري پيچيدگي سازماني، زاييده تغييرات ايجاد شده در دانش بشري و تغيير ماهيت محيط كار و
تئوري آشوب كه در دنياي علمي و محيط كاري جديد ايجاد شده و اخيراً، در مديريت مطرح گشته است، از اين ويژگي بهرهمند است: الف ـ افزايش بهرهوري و توليد ملي؛ ب ـ دستيابي دولت به منابع مالي بخش خصوصي؛ ج ـ تشويق رقابت؛ افزايش رفاه ملي و افزايش كارايي فعاليتهاي اقتصادي د ـ صرفهجويي در هزينههاي دولت؛ ه ـ ايجاد رونق در بازار سرمايه و گسترش فرهنگ مشاركت در كشور؛و ـ جلوگيري از انحصارات آشكار (مثل قند، دخانيات و …) و پنهان (اعطاي امتيازات خاص به اشخاص رده بالاي مملكتي)؛ زـ جمعآوري نقدينگي و ايجاد نظام متعادل توزيع درآمد بين اقشار مختلف مردم به بيان ديگر، ويژگيهاي عمده اين نظريه عبارت است از: اثر پروانهاي (Butterfly, Effect خودسازماندهي (Dynamic Adoptation) يا سازگاري پويا، خودمانايي (Self similrity) يا خاصيت هولوگرافي و جاذبههاي عجيب (Strange Attractors).
ادوارد لورنز استاد هواشناسي دانشگاه MCI در سال 1973، نتايج محاسبات دستگاه معادلات ديفرانسيل متشكل از سه معادله ديفرانسيل غيرخطي و معين مربوط به جابهجايي حرارتي جو را منتشر و ملاحظه كرد كه در محدوده معيني از عوامل معادلات، بدون مدخليت عناصر تصادفي يا ورود اغتشاش خارجي نوع نوسانات نامنظم در پاسخ به سيستم بروز داده ميشود. وي در ادامه تحقيقات خود با شگفتي به اين نتيجه رسيد كه يك تغيير جزئي در شرايط اوليه معادلات پيشبيني كننده وضع جوي منجر به نوسانات در پاسخ سيستم و تغييرات شديد در نتايج حاصل از آنها ميگردد. لورنز، اين خاصيت را اثر پروانهاي نام نهاد، به اين معنا كه يك تغيير جزئي در شرايط اوليه ميتواند به نتايج وسيع و پيشبيني نشده در سيستم منجر گردد، اين مسأله، سنگبناي تئوري آشوب است. زيرا، در نظريه آشوب يا بينظمي اعتقاد بر آن است كه در تمامي پديدهها، نقاطي وجود دارند كه تغيير اندك در آنها باعث تغييرات عظيم خواهد شد، در اين رابطه، سيستمهاي اقتصادي سياسي، اجتماعي و سازماني، همچون سيستمهاي جوي از اثر پروانهاي برخوردارند، تحليلگران بايد با آگاهي از اين نكته مهم، به تحليل و تنظيم مسائل مربوط بپردازند.
در محيط در حال تغيير امروز، سيستمهاي بينظم در ارتباط با محيطشان همچون موجودات زنده عمل ميكنند، براي رسيدن به موفقيت همواره بايد خلاق و نوآور باشند، اما هنگامي كه سيستم به تعادل سازگار نزديك ميشود، براي حفظ پويايي نياز به تغييرات اساسي دروني دارد كه اين تغييرات به جاي سازگاري و تطبيق با محيط، سازگاري پويا را موجب ميگردد كه نتيجه آن دگرگوني روابط پايدار بين افراد، الگوهاي رفتاري، الگوهاي كار، نگرشها و طرز تلقيها و فرهنگهاست. برخي از دانشمندان چون مورگان معتقدند: آشفتگي، سازگاريها و انطباق را درهم ميشكند كه اين مسأله، در ظهور نظر نوين، گاهي بسيار ضروري است، باعث خلاقيت مستمر در سايه تخريب خلاقيت پيشين ميشود، مورگان خاصيت خودنظمي در سيستمها را تابع چهار اصل ميداند، نخست، سيستم بايد توان احساس و درك محيط و جذب اطلاعات از محيط را داشته باشد. دوم، سيستم بايد قادر به برقراري ارتباط بين اين اطلاعات و عمليات باشد. سوم و چهارم، آگاهي از انحرافات و توانايي اجراي عمليات اصلاحي را داشته باشد.
در تئوري آشوب و معادلات عمليات آن نوعي شباهت بين اجزاء و كل قابل تشخيص است، بدين ترتيب كه هر جزئي از سيستم داراي ويژگي كل بوده و مشابه آن است، به اين خاصيت هولوگرافي گفته ميشود. اولين بار، هولوگرافي در سال 1948 توسط دنيس گابور مطرح شد. مورگان در كتاب خود تحت عنوان «نگارهاي سازمان» در استعاره سازمان به مثابه مغز، ويژگيهاي هولوگرافي را بدين شرح بيان ميكند: جزء خاصيت كل را داشته و مانند آن عمل ميكند، سيستم توانايي يادگيري را دارد، سيستم داراي توانايي خودسازماندهي است، حتي اگر قسمتهايي از سيستم برداشته شود، سيستم به راحتي ميتواند به فعاليت خود ادامه دهد.