| Home | Register | Members area | Search | Forum | Chat | Blogs | Articles | FAQ | Subscription | Links | Statistics | راهنما | | فروشگاه |

Forum

Forum :: Search by forum :: Forum Options :: Forum`s Top


G- کلوب های عمومی > حکایات و اندرزها > ازدواج ملانصرالدین....
n1380 #1
Posts: 401

Offline
2013/12/21 08:55:30
ازدواج ملانصرالدین....



روزی دوستی از ملانصرالدین پرسید : ملا ، آیا تا بحال به فکر ازدواج افتادی ؟

ملا در جوابش گفت : بله ، زمانی که جوان بودم به فکر ازدواج افتادم...

دوستش دوباره پرسید : خب ، چی شد ؟

ملا جواب داد : بر خرم سوار شده و به هند سفر کردم ، در آنجا با دختری آشنا شدم که بسیار زیبا بود ولی من او را نخواستم ، چون از مغز خالی بود !!!

به شیراز رفتم : دختری دیدم بسیار تیزهوش و دانا ، ولی من او را هم نخواستم ، چون زیبا نبود...

ولی آخر به بغداد رفتم و با دختری آشنا شدم که هم بسیار زیبا و همینکه ، خیلی دانا و خردمند و تیزهوش بود . ولی با او هم ازدواج نکردم ...!

دوستش کنجاوانه پرسید : دیگه چرا ؟

ملا گفت : برای اینکه او خودش هم به دنبال چیزی میگشت ، که من میگشتم !!!

هیچ کس کامل نیست!

-----------------
نوید

به اين مطلب امتياز دهيد:

+1
Users here:

You haven`t enough privileges to reply in this forum.


| Processing time: 0.0790920 sec. | Users online: - 0 | Guests online: - 1 | اين بخش متعلق است به: كانون دانش |

Feedback | پرسش از مدير | RSS News Feeds | Testimonials | Terms Of Use | Privacy Statement