| خانه | ثبت نام | ورود اعضا | جستجو | كلوب ها | چت | بلاگ توییت | نوشته ها | سوالات متداول | همسنگ | لينكها | آمار | راهنما | | فروشگاه |

كلوب ها

كلوب ها :: جستجو در كلوب :: گزينه هاي كلوب :: برترينها در كلوبها


A- کلوب الهیات > فلسفه و حکمت > تربیت فلسفی جوان
xenon #1

پستها: 443

آف لاين
2011/09/26 06:28:39
تربیت فلسفی جوان



(معنا، اهداف و روشها)

چکیده:

بر اساس رسالتی که نظام تعلیم و تربیت جامعه به عهده دارد تربیت فلسفی جوانان یک ضرورت اجتناب ناپذیر است.

در این مقاله ابتدا مفردات این عنوان معناشناسی شده تا خواننده تصویر روشنی از دیدگاه نگارنده درباره مفاهیم تربیت،فلسفه و جوان پیدا نماید،آنگاه بر اساس معنای مفردات معنای تربیت فلسفه جوان توضیح داده شد.

در ادامه اهداف تربیت فلسفی جوان مانند:ایجاد انضباط فکری و تفکر منطقی، حاکمیت بر احساس و عواطف، رشد عقلی و اعطای بصیرت و ترجیح لذات عقلی بر حسی بررسی گردید و برای دست­یابی به این اهداف روش­های تربیتی مانند:عادت به تفکر،پرورش روحیه نقّادی و روحیه مباحثه علمی و مجالست با عالمان و حکیمان و مطالعه آثار حکیمان و دوستی با خردمندان به عنوان نمونه توضیح داده شد.

در ادامه در روش آموزش فلسفه به جوانان ؛ روش­هایی مانند: تحلیل مسائل عینی زندگی با بینش فلسفی و تحلیل ضرب­المثل­هایی که خمیر مایه فلسفی دارند پیشنهاد گردید و در پایان ثمرات تربیت فلسفی مانند: ایجاد امنیت و آرامش روانی و پر شدن خلاء­های فکری و اعتقادی و هویت­بخشی و معناداری زندگی برای پایه­ریزی یک سعادت جاودانی بررسی شد.

کلید واژه: تربیت، فلسفه، جوان، تفکرمنطقی، رشد عقلی، لذات عقلی، امنیت روانی و معناداری زندگی.

دکتر علی اله­بداشتی

استادیار دانشگاه قم

بهار ۱۳۸۹

مقدمه

یکی از مباحث مورد توجه اهل حکمت در جهان معاصر تعمیم تفکر فلسفی و آموزش فلسفه است در این راستا بحث آموزش فلسفه به کودکان،نوجوانان و جوانان نیز طرح می­شود، گفتنی است که برخی محققان به ضرورت این آموزش[۱]و گروهی دیگر به زودهنگام بودن آن بویژه در دوره کودکی رأی داده­اند.[۲]

از نظر نگارنده اگر حقیقت و غایت فلسفه بدرستی شناخته شود مخالفان آموزش فلسفه نیز به جمع موافقان پیوسته و به ضرورت این مسأله بویژه برای نوجوانان رأی خواهند داد. برای این منظور ضروری است ابتدا واژه­های این عنوان را معناشناسی نماییم.

- معناشناسی تحلیلی تربیت فلسفی جوان:

الف- معنای تربیت:تربیت می­تواند از ماده ربب و ربّ یا از ماده«ربو» یا «ربأ» باشد چون در فرهنگ عربی،هم تربّب الولد از ماده ربَبَ به معنای پرورش دادن و بزرگ کردن استعمال شده و هم «ربّی الولدَ» به معنای پرورد و بزرگ کرد از ماده ربوَ یا ربأ یا رَبَیَ آمده است(بنابر اینکه حرف معتل و مهموز دلالت بر یک ریشه دارند) که به معنای زیادت، نمو و بالا آمدن است.[۳]

پس تربیت در باب تفعیل به معنای پرورش دادن و رشد دادن است،گفتنی است که مربی رشد نمی­دهد بلکه زمینه­های رشد را فراهم می­کند تا استعدادهای بالقوّه شیء به فعلیت برسد و ربوبیت حقیقی انحصار به خداوند دارد چنان که قرآن کریم در آیات کثیری بر این امر پای می­فشارد.[۴]

معنای دیگری تربیت، تهذیب است و تهذیب یعنی اصلاح کردن،آراستن و پاک کردن شیء از آنچه که موجب عیب شیء می­شود.[۵]

ب- معنای فلسفه: برای فلسفه تعریف­های متعددی ذکر شده ما در اینجا به دو تعریف سقراط و صدرالمتألهین به مناسبت موضوع بحث بسنده می­کنیم.

از سقراط گزارش شده است که فلسفه،علم خودشناسی است و گفته­اند« سقراط فلسفه را از آسمان به زمین آورد، یعنی ادعای معرفت را کوچک کرده و جویندگان معرفت را متنبه ساخت که از آسمان فرود آیند، بلند پروازی را رها نموده بخود باید فرورفت و تکلیف زندگانی را باید فهمید»[۶]

و در باب فضیلت از وی گزارش شده که: «فضیلت بطور مطلق جز دانش و حکمت چیزی نیست»[۷]

و ملاصدرا می­گوید فلسفه استکمال نفس انسانی است بواسطه معرفت حقیقت موجودات و تصدیق به وجود آنها از روی تحقیق نه ظن و تقلید،و غایت آن تشبه به باری تعالی و متخلّق شدن به اخلاق الهی است.[۸]

ج- جوان: جوان به کدام گروهی سنی اطلاق می­شود؟ در اصطلاح عرفی معمولاً سنین ۱۵ تا ۳۵ سالگی را دوره جوانی می­نامند امّا روانشناسان غالباً شروع سن جوانی را ۱۸ یا ۱۹ در نهایت آن را حدود ۳۵ سالگی می­دانند و دوران ۱۵ تا ۱۸ سالگی را نوجوانی دوم و ۱۲ تا ۱۵ سالگی را نوجوانی اول می­نامند،بنابراین اگر بخوهیم تربیت فلسفی جوان را بر اساس نظام آموزشی منطبق کنیم شروع تربیت فلسفی در اصطلاح عرفی از آغاز دوره دبیرستان است و اگر بر اساس اصطلاح خاص روانشناسان سخن بگوییم شروع تربیت فلسفی جوان به طور معمول هم زمان با آغاز دوره دانشجویی است،و تربیت فلسفی در هر یک از این دو اصطلاح برنامه خاص خودش را می­طلبد.[۹]

تربیت فلسفی جوان:اینک که معنای واژه­های عنوان بحث بطور تحلیلی شناخته شد لازم است اینک با نگاه ترکیبی آن را بررسی نماییم.

بر این مبنا باید گفت تربیت فلسفی جوان یعنی رشد دادن جوانان و آراستن اندیشه آنان بر اساس اهداف فلسفه است.

یعنی جوان را آنگونه پرورش دهیم که خود را بشناسد جایگاه خویش را در هستی دریابد و بداند از کجا آمده است در کجا هست و رسالت او در این جهان چیست؟ و به کجا باید رفت و غایت خلقت او چیست؟ زندگی چیست؟ معنای زندگی چیست؟

اگر جوان برای این گونه سوالات پاسخ مثبتی یافت به زندگی و حیات عشق می­ورزد و با شوق برای رسیدن به کمالات خویش تلاش خواهد کرد. امّا اگر معنای زندگی و مقام انسانی­اش را در نیابد مبدأ و معاد خویش را نداند خود را به ثمن­بخس خواهش­های نفسانی می­فروشد پس معنای تربیت فلسفی جوان تحول او به سوی خودشناسی، خداشناسی و جهان شناسی فلسفی است و تعالی او به این سو است. جاودانگی خویش را به واقع بشناسد و کرامت انسانی خویش را دریابد ­تا خود را اسیر خواهش‌های نفسانی نکند چنان که امیرمؤمنان می­فرماید:«مَنْ کَرُمَتْ عَلَیْهِ نَفْسُهُ هَانَتْ عَلَیْهِ شَهَوَاتُهُ ؛ کسی که برای خویش ارزش و کرامت قائل باشد گذشتن از شهوات برای او آسان می­شود.»[۱۰]

این غایت اصلی تربیت فلسفی است ، امّا فلسفه به معنای غور در آرای حکیمان گذشته و حال در دعوای اصالت وجود یا ماهیت و بحث در تعداد عقول مجرد و حرکت افلاک و غیره اهداف اصلی فلسفه نیستند.

پس وقتی سخن از تربیت فلسفی جوان است مراد این است که او فلسفه زندگی و زیستن با عزّت و کرامت را بشناسد و معنای زندگی را درک کند و برای وجود خویش و برای زیستن خویش و لحظه لحظه­های عمر خویش ارزش قائل باشد،زندگی برای او مهم باشد زندگی خود و دیگران را دوست بدارد و برای یک زندگی توأم با شادابی تلاش کند، فرصت جوانی را درک کند آن را به بیهودگی نگذارند، مهارت­های لازم دوران جوانی را بیاموزد تا هر روزش از روز پیش بهتر باشد و از تنبلی، کسالت، بیهودگی عمر بپرهیزد.

مراد از تربیت فلسفی جوانان آموزش همه گفته­های فیلسوفان در گستره زمان و در گستره آراء متفاوت آنان نیست و مراد این نیست که حافظه جوانان را مملو از آرای متعارض افلاطون و ارسطو تا فارابی و ابن­سینا و شیخ اشراق و ملاصدرا نماییم امّا خود از تأمل در هستی تهی باشد،بلکه هدف این است که او را صاحب بینش و بصیرت عمیق درباره مبدأ هستی، منتهای هستی، غایتمندی هستی، جایگاه انسان در هستی و معنای زیستن در حال و آینده نماییم.

با تربیت فلسفی باید به جوان آموخت که جهان فعال و پویاست با انسان در تعامل است – به کوه آواز خوش ده تا خوش آید، جوان باید خودش را با کاروان پرشتاب هستی هماهنگ نماید ، با فراز و نشیب زندگی برخورد خردمندانه داشته باشد. با هر آوازی نرقصد و با هر بادی نلرزد، اهل فکر، خرد، نقّادی و سنجش مسائل پیرامون خود باشد، انتخابگر باشد. خودش راه درست را بتواند درک کند، مقلّد افکار شرق و غرب نباشد. در نوع پوشش، در نوع آرایش مدل ساز باشد، مانکنی نباشد که دیگران هر روز او را مُدی بپوشانند و از او مدلی بسازند چرا که او انسان است او اشرف مخلوقات است او موجودی انتخابگر است او موجودی عصیانگر است، می­تواند علیه خواسته­های تحمیلی دیگران عصیان کند مقابل افکار انحرافی شرقی و غربی بایستد، می­تواند علیه خواسته­های نفس اماره عصیان کند،می­تواند در مقابل افکار شیطانی بایستد و راه خویش را با بصیرت و شناخت عقلی انتخاب کند.

هدف از تربیت فلسفی در حقیقت تربیت عقلانی جوان است.تربیت عقلانی جوان آنگاه محقق می­شود که همپای رشد طبیعی جسمانی او و رشد طبیعی هوش او عقل اکتسابی او که حاصل علم­آموزی و بینش­اندوزی و تفکر در آیات آفاقی و انفسی است نیز رشد یابد،در راستای نیرومندی قوای بدنی و تغییرات کمی و کیفی در جسم و جان او خرد او نیز که فرمانده سیستم پیچیده وجود اوست رشد و کمال یابد و اگر این رشد اکتسابی حاصل نشود یا اسیر لذّات و شهوات زودگذر می­گردد یا اسیر قوه غضب و عصبیت­های قومی و نژادی، و خود بزرگ­بینی­های کاذب که گاه با یک سخن ناهنجار شنیدن شر برپا می­کند و با یک نگاه برای ارضای هواهای خویش همه مقررات اجتماعی، اخلاقی، دینی و انسانی را زیرپا می­گذارد.

آری، تربیت فلسفی، تربیت جنبه انسانیت انسان و حاکمیت خرد در جریان زندگی فردی و اجتماعی است، پس مراد از تربیت فلسفی جوان این نیست که جوان امروز با اندیشه افلاطونی و ارسطویی یا سینوی و صدرایی درباره جهان ماده و منظومه شمسی و کهکشانها بیندیشد.بلکه مراد این است که هستی را بر اساس خرد خویش و دست آوردهای خردمندان تحلیل کند و بفهمد. بر میراث فلسفی و فکری بنشیند امّا نه تنها میراث خور باشد که میراث خوری ،مرده خواری است بلکه از این میراث برای تعالی حکمت و توسعه شناخت هستی،مبدأ و منتهای آن گام نو بردارد و طرحی نو دراندازد و بصیرتی کسب کند که او را به سعادت پایدار و جاودانی برساند، امام صادق(علیه­السلام) می­فرماید:«الْعَامِلُ عَلَى غَیْرِ بَصِیرَةٍ کَالسَّائِرِ عَلَى غَیْرِ الطَّرِیقِ لَا یَزِیدُهُ سُرْعَةُ السَّیْرِ إِلَّا بُعْداً ؛کسی که بدون بصیرت فعالیت و تلاش می­کند همانند رونده­ای است که سرعت سیرش او را از مقصد دروتر می­کند»[۱۱]

این سخن در تمام فعالیت­های علمی ،اجتماعی و سیاسی ما در زندگی صادق است، بصیرت در امور داشتن موجب آن است که جوان در کارهایش عجولانه تصمیم نگیرد بلکه گام­های زندگی را با استواری بردارد و انتخاب­هایش آگاهانه باشد.

اینک برخی دیگر از اهداف تربیت فلسفی را برمی­شماریم:

۱٫ ایجاد انضباط فکری و تفکر منطقی:

یکی از اهداف تربیت فلسفی ایجاد انضباط فکری و تفکر منطقی در جوانان است ، در جوانی آرمان­ها و ایده­های متعددی در فکر او خلجان می­کند برخی جوانان هر روز به کاری و هر ساعت به راهی می­روند بدون آنکه یک انتخاب آگاهانه داشته باشند امّا انسانی که انضباط فکری و تفکر منطقی دارد ایده­هایی را که به ذهنش رسیده درجه­بندی و دسته­بندی نموده و مقدمات هر یک را بررسی، و ایده­ها را بر اساس زمان، کوتاه­مدت، میان­مدت و درازمدت، دسته­بندی کرده و یا بر اساس اهمیت درجه­بندی می­نماید و به ترتیب به انجام آنها می­­پردازد ؛ به عنوان نمونه یک جوان هم دوست دارد تحصیلات عالیه داشته باشد هم دوست دارد تشکیل خانواده دهد هم دوست دارد شغل مناسب داشته باشد و هم می­داند که خدمت نظام وظیفه را باید انجام دهد اینجاست که باید با توجه به امکانات موجودش این ایده­های که همه­شان مثبت و ضروری هستند درجه بندی و زمانبندی نماید تا در هیچکدام دچار شکست نشود.

۲٫ حاکمیت عقل و خرد بر احساسات و عواطف:

دوران جوانی از یک سو عقل رشد می­کند از سوی دیگر دوران چیرگی عواطف و احساسات است جوان زود دوست می­شود،دل می­بندد،عشق می­ورزد و گاه به زودی خشمگین می­شود و بر اساس خشم تصمیم­گیری می­کند و عواقب زیان­باری برای خود بوجود می­آورد.

اینجاست که دوران جوانی ، دوران تقابل و نزاع عقل با احساسات و عواطف است اگر جوانی رشد عقلی یافته باشد و خردمندی بر عواطف و احساسات او حاکم باشد کمتر اسیر احساسات می­شود، و تصمیم­های عاقلانه­تری می­گیرد تا بعد از چند صباحی پشیمان نگردد که انجام کارهای بدون مطالعه و تصمیماتی که بر اساس تفکر منطقی گرفته نشده و جوانب مسأله سنجیده نشده است موجب ضررهای بسیار می­گردد و گاه خسارات جبران­ ناپذیری به بار می­آورد.حاکمیت خرد بر جوان ثمره­اش تعادل وجودی او از افراط و تفریط در مسائل و پرهیز از تصمیم­سازی­های نسنجیده است.

۳٫ رشد عقلی:

یکی دیگر از اهداف عالی رشد فلسفی جوان رشد عقلی اوست.

رشد عقلی جوان به این است که او را از عقل جزئی نگری به عقل کلی نگری برسانیم.

مدرنیته عقل را از مقام قدسی­اش تنزل داده به حل مسائل در عالم ماده و عالم فیزیک و ریاضی و صنعت محدود کرده است اما عقل جوهری برتر دارد و آن استعداد شناخت حقایق قدسی و فرا طبیعی است. چنان­که استاد سید حسین نصر می­نویسد:

«در جهان جدید تحول عقل کلی به عقل جزئی و محدودسازی تعقل به هوشیاری[۱۲]و زیرکی نه تنها موجب شده که معرفت قدسی دست­نیافتنی و حتی تا حدودی مُهمل جلوه کند بلکه باعث فروپاشی الهیات طبیعی شده است.»[۱۳]

پس ضروری است همراه با رشد هوشی و عقل جزئی جوان که ثمره آن تربیت دانشمند برای ساختن ابزارهای تسخیر جهان­های مادی است عقل کلی وی را نیز رشد داده تا حاصل آن تربیت حکیمانی باشد که حقیقت انسان را بشناسند و راه اصلاح انسان و جامعه را بیاموزانند؛ حکمت­آموزی رسالت انبیاء و به تبع آن حکیمان بوده است پس می­توان گفت غایت نبوت حکمت­آموزی است و غایت حکمت تشبه به باری است همان گونه که حکیم نامی صدرالمتألهین در غایت فلسفه گفته است.[۱۴]

۴٫درک لذات عقلی:

یکی از اهداف تربیت فلسفی رساندن جوانان به این باور است که لذات عقلی لذاتی پایدارتر و شیرین­تر از لذات زودگذر حسی و وهمی است ، ابن سینا در وجه برتری لذات عقلی بر حسی می­نویسد:

«بعضی از مردم می­پندارند که برترین لذت­ها همان لذات حسی است و غیر آن، لذاتی ضعیف و غیر حقیقی­اند در حالی که اندک تأمل در زندگی انسان­ها این حقیقت را آشکار می­سازد که گاه برترین لذات حسی در مقابل لذات خیالی و عقلی ترک می­شوند، وقتی یک انسان عفیف و با شخصیت در مقابل لذات جنسی و خوردنیها و آشامیدنیها قرار می­گیرد برای حفظ کرامت خویش از این لذات چشم می­پوشد و انسان ایثارگر از انعام و بخشش به دیگران بیش از مصرف مال برای خودش لذت می­برد و…»[۱۵]

همه اینها برای انسانی است که درک عمیقی از لذات عقلی داشته باشد و آن را محدود به لذات حسی نداند.

- روش­های تربیت فلسفی:

شاید مهمترین بخش این مقاله این باشد که چکونه باید جوانان را تربیت فلسفی داد؛ در اینجا بعضی راهکارها ارائه می­شود:

۱٫عادت دادن جوانان به تفکر: نظام تربیتی ما باید این روش نیکو را در جوانان زنده کند که درباره ی خدا، انسان، جهان هستی، ابتدا و انتهای آفرینش، هدف آفرینش انسان و معنای زندگی تفکر نماید، چرا که در نظام تربیتی اسلام با ارزش ترین لحظات عمر انسان لحظاتی است که به تفکر می پردازد. زیرا بر اساس سخن منسوب به امیرمومنان علی(ع) تفکر سبب نورانیت و جلای عقل و سبب رشد و تعالی انسان است.[۱۶]

۲٫پرورش روحیه نقّادی:جوان باید عادت کند فوراً هر کس هر چه گفت تلقی به قبول نکند بلکه آن را ابتدا در هاضمه اندیشه خویش زیر و رو نماید و سخن حکیمانه را بپذیرد و ما بقی را دور اندازد. چنان که قرآن کریم می فرماید به آن دسته از بندگانم که سخنان را می شنوند و بهترین آنها را گزینش می کنند بشارت بده که آنان کسانی هستند که خدا هدایتشان کرده و آنان خردمندان هستند.[۱۷]

۳٫مباحثه علمی در مسائل مختلف هستی­شناسی و معرفت­شناسی، بحث از مبدأ و منتهای هستی، کیفیت انتشار هستی از واجب­الوجود و مانند آنها.

۴٫مجالست علمی با حکیمان:

علی (علیه­السلام) می­فرماید: سزاوار است انسان خردمند رأی و اندیشه دیگران را بر اندیشه خویش ضمیمه نماید.[۱۸] این هدف با این مجالست­ها تأمین می­شود.

۵٫شرکت در مجالس علمی- همایش­های فلسفی و بررسی موشکافانه مباحثی که در این نشست­ها طرح می­شود.

۶٫دوستی با خردمندان و گریز از سفیهان و هواپرستان: دوستان در ایام جوانی شاید بیشترین تأثیر اخلاقی را بر یکدیگر داشته باشند از این رو در یافتن دوست خوب بسیار توصیه شده است.

چنان که از امام صادق(علیه­السلام) گزارش شده که فرمودند:

بر شما باد که در پی دوستی با پرهیزکاران(باتقوایان) باشید اگر چه با فرو رفتن در تاریکی­های زمین و صرف عمر زیاد در طلب آنها باشد چرا که خداوند بعد از انبیاء برتر از آنان در زمین قرار نداده است.[۱۹]

۷٫استفاده بهینه از سرمایه عمر و گریز از تنبلی:بهترین استفاده­ای که یک جوان می­تواند از عمرش بنماید این است که بعد از انجام عبادات واجب وکسب معیشت و ضروریات زندگی به کسب علم و حکمت بپردازد و از پرخوابی و پرخوری و پرگویی و مجالست با اهل لهو و لعب و بازی­های کودکانه دوری گزیده و به مطالعه آثار دانشمندان و حکیمان و تدبّر در آیات رحمانی و سخنان گرانسنگ انبیاء و ائمه و عالمان و عارفان و سالکان راه خدا مشغول باشد.امیرمؤمنان علی(علیه­السلام) می­فرماید: آرمیدن در آغوش تنبلی و بطالت دوری جستن از خوشبختی و سعادت است.[۲۰]

براستی چقدر از فرصت عمر گرانمایه جوانان ما در تماشای برنامه­های بی­محتوای تلویزیونی و سرگرمی­ها و بازی­ها و مسابقات رنگارنگ تلف می­شود؟

چند ساعت جوانان ما در روز به مطالعه می­پردازند، براستی اگر بساط امتحان در دانشگاهها و مدرک­دادن­ها و شغل پیداکردن­ها بر اساس مدارک دانشگاهی جمع شود، چند دانشجو خواهیم داشت؟

امیر سخن علی(علیه­السلام) می­فرماید:«من اشتغل بالفضول فاته من مُهمّةِ المأمول ؛ کسی که خود را به مسائل زائد و غیرلازم سرگرم کند از مهمات واقعی زندگی که آرزو دارد باز می­ماند.»[۲۱]

گفتنی است که مراد از مطالعه، مطالعه آثار مفید دانشمندان و حکیمان و بزرگان علم و ادب است نه سرگرم شدن به افسانه­های خیالی و کتاب­هایی که جز گمراهی نیفزاید و فساد دین و اخلاق ثمر دیگری ندارند.

قرآن کریم به پیامبر (صلی الله علیه و آله)می­فرماید:«نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ ؛ ای پیامبر ما برای تو بهترین قصه­ها را گزارش می­کنیم»[۲۲] قصه یوسف نبی را می آموزد که جوانی او سراسر در راه نجات انسان و گسترش اخلاق پسندیده و حکمت است قصه موسی و فرعون را بیان می­کند که درس فداکاری در راه عقیده توحیدی و مبارزه با استبداد و تبعیض و بی­عدالتی است.

خواندن قصه­ها باید هدفمند باشد باید مایه تفکر و رشد خردمندی باشد.

چنان که قرآن کریم می­فرماید:«فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ»[۲۳]قرآن کریم سرگذشت­های تاریخی را بیان می­کند تا نسل جدید با فلسفه پیروزی­ها و شکست­ها،موفقیت­ها و ناکامی­های جوامع پی­ببرد و آنها را سرمایه زندگی خویش قرار دهد تا از آنچه موجب پیروزی ملت­های پیشین بوده به کار بندد و از آنچه موجب سقوط ملت­ها و تمدن­های گذشته شد بگریزد،چرا که سنت­ها و قوانین اساسی زندگی بشر مانند قوانین و سنت­های طبیعت همواره ثابت و لایتغیرند و گذشت زمان آنها را تغییر نمی­دهد[۲۴] اگر عدالت، امانت، راستگویی، وفای به عهد و استقامت در برابر مشکلات موجب پیروزی ملتی در گذشته بود و به عکس جور و جهل، نفاق و دورویی، دروغ و خیانت، فساد و جنایت مانند آنها در گذشته موجب سقوط ملتی گردید امروز هم همین عوامل مثبت و منفی می­تواند اسباب سعادت یا شقاوت فردی و اجتماعی ما را رقم زند.

پس هدف از مطالعه تاریخ گذشتگان تجزیه و تحلیل صحیح آنها و فهمیدن علل پیشرفت و خوشبختی یا عوامل عقب افتادگی و بدبختی مردم دیروز است تا آنها را زمینه عبرت و تجربه خود قرار دهد.[۲۵]

- روش­های آموزش فلسفه به جوانان:

مشهور است فلسفه علمی خشک و سنگین و خسته کننده است ، چه باید کرد که فلسفه برای جوانان جاذب و جالب باشد؟

۱٫ تحلیل مسائل عینی زندگی: برای آموزش مسائل فلسفی مباحث را باید از مسائل ساده و روزمره زندگی آغاز کرد ما همواره با مسأله علیت در زندگی خود سر و کار داریم و صدها نمونه زنده آن را همه روزه می­بینیم همه ما رویش و ریزش برگ­ها را می­بینیم، با اندک تأمل درمی‌یابیم که هیچ برگی بی­علت نمی­روید و بی­علت نمی­ریزد هر روز صدها چرا در زندگی مطرح می­کنیم چرا به مدرسه می‌روی؟ چرا به دانشگاه می­روی؟ چرا غذا می­خوری؟ چرا در زمستان لباس گرم در تابستان لباس خنک می­پوشی؟ پاسخ هر یک از اینها سخن از قانون علیّت است و علیّت یک بحث فلسفی است تحلیل قانون علیّت در فلسفه بحث می­شود و …

۲٫بکار بردن ضرب­المثل:صدها ضرب­المثل­ فلسفی در ادبیات کهن خویش داریم و در همه زبان­ها و ملّت­های دیگر کم و بیش با این گونه ضرب­المثل ها سر و کار دارند.اینها در درون خویش یک قاعده فلسفی دارند قاعده سنخیت علّت و معلول، قاعده ضرورت وجود یا وجوب و ضرورت عدم یا امتناع، و برخی دیگر از قواعد فلسفه را می­توان با استفاده از ضرب­المثل­های شیرین برای نوجوانان بیان کرد.

مثلاً در باب سنخیت علّت و معلول این مثل­ها را داریم:

از کوزه همان تراود که در اوست.

قرآن کریم نیز از یک بیان زیبا استفاده می­کند می­فرماید:«کُلٌّ یَعْمَلُ عَلى‏ شاکِلَتِه‏ِِ ؛ هر کس بر اساس شاکله وجودیش عمل می­کند.»[۲۶]

گندم از گندم بروید نی ز جو

چون بد کردی، مباش ایمن زآفت که واجب شد طبیعت را مکافات[۲۷]

جهان،جهانِ عمل و عکس­العمل است.

همه این مثل­ها بر اساس سنخیت علّت و معلول است و ضرورت حاکم بر هستی و ضرورت حاکم بر پدیده­های علّی و معلولی است.

در باب قاعده امتناع می­توان از این مثل قرآنی استفاده کرد که – درباره مستکبران و کسانی که آیات الهی را دروغ می­پندارند تا از پذیرش حق سرباز زنند. – می­فرماید:«لا یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّى یَلِجَ الْجَمَلُ فی‏ سَمِّ الْخِیاطِ ؛ اینان به بهشت نمی­روند مگر آنکه شتر از سوراخ سوزن خیاطی بگذرد.[۲۸]» همان گونه که تالی محال است مقدم نیز محال است.

این سخن بر اساس قاعده امتناع است که بر یک برهان منطقی از نوع قیاس استثنایی استوار است و آن اینکه در قیاس استثنایی از بطلان تالی بطلان مقدم لازم می­آید در مثال فوق گذر کردن شتر از سوراخ سوزن امری محال و باطل است در نتیجه ورود مستکبران و منکران آیات الهی به بهشت محال و ممتنع است و دیگر قواعد فلسفی را که می­توان با مثل­های زیبایی که در میراث فرهنگ دینی و ملّی ماست تبیین کرد و آموزش داد.

- ثمره تربیت فلسفی جوان:

۱٫ امنیت و آرامش روحی:

اگر جوانان ما اهل تفکر منطقی بارآیند و لذات عقلی را بر لذات حسی ترجیح دهند و عقل را بر سیستم وجودی خویش حاکم نمایند و با یک حکمت متعالی بینش صحیح و بصیرت الهی پیدا کنند ، دوران جوانی را با امنیت و آرامش روحی سپری می­نمایند و برای فداکاری و خدمت به جامعه آمادگی لازم را کسب می­نمایند«بلر» و «جونز» دو تن از روان­شناسان غربی می­نویسند:

«نوجوان مایل است که از نظر معرفت و شناخت خلاء موجود در زندگی­اش را پر کند، یک فلسفه ارضا کننده با یک دسته عقاید متقن به او از نظر روانی ، امنیت و آرامش فکری می­دهد.»[۲۹]

۲٫پر شدن خلاءهای فکری و اعتقادی:

یک تربیت فلسفی صحیح می­تواند اعتقادات درست مورد نیاز جوانان را به آنان آموزش داده و به سؤالات آنان درباره مبدأ هستی و انسان و هدف زندگی پاسخ گوید و او را از گرایش و تقلید از فرهنگ­های مبتذل و پیوستن به ایسم های دیگر ایمنی بخشد، دکتر محمد رضا شرفی استاد روانشناسی نوجوان می­نویسد:

«در تحقیقی که تحت عنوان بررسی پانک و رفتارهای هنجارشکن توسط گروه علوم انسانی دفتر مرکزی جهاد دانشگاهی صورت گرفته به برخی از علل گرایش نوجوانان و جوانان به این رفتارهای هنجارشکن اشاره شده است. آنچه که طی این گزارش­ها مشخص می­شود آن است که اکثر جوانان(جوانانِ پانک)بدون آگاهی از مفهوم و فلسفه پانک به تقلید از آن می­پردازند بنابراین مهمترین و اصلی­ترین گرایش نوجوانان به این گونه پدیده­های بی­ارزش (پانک یا سایر انحرافات)خلاء و کمبودی است که دارند و در همین رابطه گم کردن هویت واقعی خویش یا در مواردی بی­هویتی مؤثر است.[۳۰]»

۳٫هویت­بخشی و معنادار شدن زندگی:

در دنیای صنعتی و رفاه­زده امروز آنچه بیش از هر چیز جوانان را تهدید می­کند احساس بی­هویتی و پوچی زندگی است اگر جوانان با یک فلسفه فکری غنی آشنا نشوند که بتواند هویت انسانی و ارزش و کرامت انسانیش را به او القاء نماید و زندگی را برای او با هدف­های والایی که ارزش زیستن برای رسیدن به آن هدف­ها داشته باشد تعریف نماید،دچار پوچی و بی­هویتی می­گردد.

و به گفته محقق محترم دکتر حسین نصر که زندگی غربی را سالها تجربه کرده :

«جستجوی معنا مانند غذا خوردن برای انسان امری غریزی و حیاتی است … منتهی اگر نتوانست به معنا دست یابد و برای زندگی خود هدفی داشته باشد خودش را متلاشی می­کند و عدم را به زندگی بی­معنا ترجیح می­دهد.مقدار زیادی از عصیان و انقلاب جوانان امروزه در جوامع صنعتی حاکی از این موضوع است این­ها جوانانی هستند که همه چیز دارند … ولی باز در حال طغیانند … و به دنبال انواع مخدرها می­روند که به ترتیبی از زندان محدودیت خود رهایی یابند … اگر انسان نتواند در هیچ چیز معنا پیدا کند آن وقت انسان با بی­معنایی و نداشتن آرمان نمی­تواند زندگی کند ، در آن هنگام است که تار و پود جامعه خود را متلاشی خواهد کرد.»[۳۱]

ایشان در ادامه به اهمیت فلسفه و عرفان اسلامی در معنادار کردن زندگی می­نویسد:

«جوان به دنبال معنا ­می­گردد حال فلسفه و عرفان اسلامی پیامی بسیار مهم برای این جوانان و این افراد دارد [چرا که] این عرفان و حکمت در دامن یک نظم و تربیت معنوی رشد و نمو کرده و هیچ وقت احتیاجات عقل و استدلال را دور نیانداخته است»[۳۲]

پس اینجاست که ارائه تفسیری معنوی از زندگی و آفرینش انسان و جهان می­تواند جوان را از سرگشتگی و بی­هویتی­ها نجات داده و زندگی را برای او لذیذ و معنادار نماید.

۴٫پایه­ریزی سعادت جاودانی:

تربیت فلسفه با توضیحی که داده شد بویژه اگر جوانان با دو بخش حکمت نظری و حکمت عملی آشنا شده یعنی هم یک جهان­بینی درست در زندگی پیدا نمایند و هم ارزشهای اخلاقی و تدبیر درست زندگی را در جوانی تجربه نمایند این بنیاد محکمی که از اندیشه درست و اعمال صالح در جوانی برای او چیده شده است می­تواند تمام عمر او را برای دست­یابی به یک سعادت جاودانه تضمین نماید.چون در جوانی انسان حق­ پذیرتر و برای انجام اعمال صالح صاحب اراده و عزم و توانمندی بیشتری است چنان که امیرمؤمنان علی(علیه­السلام) در وصیت به فرزند جوانش امام حسن مجتبی(علیه­السلام) می­فرماید:«قلب جوان همچون زمین مستعد و بکری است که هر چه در آن کاشته شود می­پذیرد [و همان را بار می­آورد] پس ای فرزندم قبل از آنکه قلب تو سخت و نفود ناپذیر گردد و ذهن و اندیشه تو سرگرم و گرفتار دنیا گردد به پرورش تو شتافتم تا با اراده استوارت به پیشباز اموری بروی که با تجربگان روزگار تجربه کرده­اند و ترا از آزمون دوباره آنها بی­نیاز ساخته­اند.»[۳۳]

آری اگر آن حکمت­های بلندی که امیرمؤمنان به فرزندش آموخت پدران به فرزندانشان می­آموختند و یا نظام­های آموزشی به نوجوانان و جوانان آموزش می­دادند و جوانان با گوش جان آنها را می­شنیدند و به کار می­بستند جوامع بشری از بسیاری از معضلات فرهنگی که امروزه با آن دست به گریبان است رهایی می­یافت.

نتیجه سخن:

۱٫تربیت فلسفی جوان بر اساس یک حکمت برتر یک ضرورت است.

۲٫اولیای تربیتی جامعه باید جوان را بشناسند و روحیات و نیازهای او را درک کنند و بر اساس نیازهای فکری و روحی او وی را تربیت نمایند.

۳٫در تربیت فلسفی جوان هدف این است که جوان رشد عقلی پیدا کرده به تفکر منطقی دست یابد و بصیرت و کرامتی پیدا کند که لذات عقلی را بر لذات زودگذر نفسانی ترجیح دهد.

۴٫روش­های مؤثر برای تربیت فلسفی این است که جوانان؛ اول. عادت به تفکر نمایند تا هر چیزی را بر اساس فکر بپذیرند. دوم. روحیه نقّادی و نقد پذیری داشته باشند. سوم. در محضر عالمان و حکیمان بنشینند و از کلمات حکیمانه آنان بهره ببرند. چهارم. در مباحث علمی شرکت نمایند. پنجم. خردمندان را به دوستی برگزینند تا از خردشان بهره ببرند. ششم.آثار حکیمان را مطالعه نمایند و بر سرمایه علمی خویش بیفزایند.

و ثمره تربیت فلسفی جوان این است که اولاً به یک آرامش روحی و امنیت روانی دست می­یابد ثانیاًَ خلاءهای فکری و اعتقادی او پر می­شود ثالثاً هویت خویش را می­یابند و زندگی برایشان با هدف و معنادار می­شود و در نهایت پایه­های یک سعادت جاودانی در جوانی ریخته می­شود.به امید آن روز.


-----------------

به اين مطلب امتياز دهيد:

0
كاربران حاضر:

شما از امتياز لازم براي پاسخ به موضوع مطروحه دركلوب برخوردار نيستيد.


| زمان ايجاد: 0.0695069 ثانيه. | کاربران آنلاين - 0 | ميهمانان آنلاين - 3 | اين بخش متعلق است به: كانون دانش |

ايميل به مدير سايت | پرسش از مدير | فيد آر اس اس همسنگان | پیشنهاد و انتقاد | شرايط عضويت | توصيه هاي امنيتي