هارپر: مامان، چرا مامان بزرگ تمام روز خوابه؟ آدری: برای اینکه آرام بخش خورده. هارپر: اینکه میگی یعنی چی؟ آدری: یعنی قرصی خورده که کمکش میکنه بخوابه. مامان بزرگ پسرش رو از دست داده و این بدترین اتفاقیه که ممکنه برای یکی بیوفته. هارپر: یعنی بدتر از اینکه پسر اون پدر من بوده؟ - چیزهایی که در آتش از دست دادیم ( things we lost in the fire) - 2007
بیل: مامان هنوز از دست بابا عصبانیه. بی بی: چرا؟ بیل: خب ببین عزیزم، من مامان رو خیلی دوست دارم، اما همون کاری رو باهاش کردم که تو با امیلی کردی. بی بی: به مامان لگد زدی؟ بیل: بدتر! بهش شلیک کردم. نه اینکه ادا در بیارما، مثل وقتی که بازی می کنیم. نه! من واقعی بهش شلیک کردم. بی بی: چرا؟ می خواستی ببینی بعدش چه اتفاقی میوفته؟ بیل: نه. من می دونستم که بعدش برای مامان چه اتفاقی میوفته. چیزی که نمی دونستم این بود که بعد از اینکه به مامان شلیک کنم برای خودم چه اتفاقی میوفته. بی بی: چه اتفاقی افتاد؟ بیل: خیلی ناراحت شدم، و یاد گرفتم که یه کارایی هست که وقتی انجامش دادی، دیگه نمی تونی جبرانش کنی. - بیل را بکش 2 (Kill Bill Vol.2) - 2004
باب: تو شنبه ساعت 5 عصر مُردی. دکتر زندان خودکشی با مصرف بیش از حد داروی آرامبخش رو تایید کرده. تو در گورستان میسون-آلفورت، ردیف هشتم، قطعه سیام دفن شدی. نیکیتا (در حالیکه به عکسهای مراسم تدفین نگاه میکند): تیتی، … اون تیتيِه! باب: من، میشه گفت که برای دولت کار میکنم. ما تصمیم گرفتیم که یه شانس دیگه به تو بدیم. نیکیتا: چیکار بایست بکنم؟ باب: آموزش ببینی. خوندن، راه رفتن، صحبت کردن، لبخند زدن و حتا جنگیدن رو آموزش ببینی. یاد بگیری هر کاری رو انجام بدی. نیکیتا: واسه چی؟ باب: برای خدمت به کشورت. نیکیتا: اگه نخوام چی؟ باب: ردیف هشتم، قطعه سیام! - زنی به نام نیکیتا (La Femme Nikita) - 1990
ماکسیموس: زمانی مردی رو میشناختم که میگفت «مرگ به روی همه ما لبخند میزنه، ولی فقط یه مرد واقعی میتونه جوابش رو با لبخند بده» - گلادیاتور (Gladiator) - 2000
پس به اشتراگ بگذارید این صفحه را با: