كلوب ها
shafag
#1
پستها: 3
آف لاين
2012/10/15 21:12:40
موفقیت(اينبار با مطالب خواندني صبا)!!!!!!!
موفقیت............ 1- برای شروع راه موفقیت ، داشتن یک ایده خوب تنها چیزی است که به آن نیاز دارید. 2- مشغولیت ذهنی تاجران موفق ، ارائه خدمات بهتر به مشتری است. 3-مشتری همیشه به دنبال بهترین و بیشترین است با پایین ترین قیمت ممکن. 4- توانایی شما در افزودن ارزش به محصولات و یا خدمات ، خود تعیین کننده موفقیت شما در بازار است. 5- پیشرفت در تجارت نتیجه یافتنِ راه های سریع تر، ارزان تر، بهتر و آسان تر برای انجام یک کار است. 6- کارهایی را که منجر به موفقیت یا شکست شما می شوند مشخص کنید و سپس با بهره گیری از این اطلاعات، برای داشتن عملکرد بهتر در هر زمینه برنامه ریزی کنید. 7- برای موفقیت در تجارت، باید ابتدا محصول یا خدمات بخصوصی را انتخاب کنید و سپس تمام توانایی خود را برای انجام کار با بهترین روش به کار گیرید. 8- یکی از دلایل اصلی شکست در تجارت ، غیر تخصصی کار کردن است 9- موفقیت در بازار در گرو تمرکز کامل بر روی مشتریان بخصوصی است که می توانند از ویژگی های خاص کالا یا خدمتی که ارائه می دهید بیشترین استفاده را ببرند. 10- تعیین و متمرکز کردن تلاشهایتان روی این گروه خاص و اصلی رمز سوددهی است. 11- اولین کار در مدیریت، تعیین و بهبود بخشیدن به حوزه ای است که می توانید در آن برتر باشید. 12- هر رخدادی به میزان معینی احتمال وقوع دارد . برای افزایش احتمال وقوع رخداد مورد نظر خود ، تعداد موارد را افزایش دهید . 13- هر چقدر کارهای بیشتری را به دفعات بیشتر امتحان کنید، احتمال موفقیت شما نیز بیشتر می شود. 14- هر چقدر با وضوح بیشتری بدانید که چه می خواهید و حاضرید چه اقداماتی برای دستیابی به آن انجام دهید ، احتمال موفق شدن و رسیدن به آنچه می خواهید بیشتر می شود. 15- روشن بودن اهداف مورد نظر مانند مغناطیسی عمل می کند که اقبال را به سوی شما می کشد. ----------------- كسی به Ùكر Ú¯Ù„ ها نیست كسی به Ùكر ماهی ها نیست كسی نمی خواهد باوركند كه باغچه دارد Ù…ÛŒ میرد كه قلب باغچه در زیر Ø¢ÙØªØ§Ø¨ ورم كرده است كه ذهن باغچه دارد آرام آرام از خاطرات سبز تهی Ù…ÛŒ شود Ùˆ ØØ³ باغچه انگار چیزی مجردست كه در انزوای باغچه پوسیده ست ØÛŒØ§Ø· خانه ما تنهاست ØÛŒØ§Ø· خانه ÛŒ ما در انتظار بارش یك ابر ناشناس خمیازه میكشد Ùˆ ØÙˆØ¶ خانه ÛŒ ما خالی است ستاره های كوچك بی تجربه از Ø§Ø±ØªÙØ§Ø¹ درختان به خاك Ù…ÛŒ Ø§ÙØªØ¯ Ùˆ از میان پنجره های پریده رنگ خانه ÛŒ ماهی ها شب ها صدای سرÙÙ‡ Ù…ÛŒ آید ØÛŒØ§Ø· خانه ÛŒ ما تنهاست پدر میگوید از من گذشته ست از من گذشته ست من بار خود رابردم Ùˆ كار خود را كردم Ùˆ در اتاقش از ØµØ¨Ø ØªØ§ غروب یا شاهنامه میخواند یا ناسخ التواریخ پدر به مادر میگوید لعنت به هر Ú†ÛŒ ماهی Ùˆ هر Ú†Ù‡ مرغ وقتی كه من بمیرم دیگر Ú†Ù‡ ÙØ±Ù‚ میكند كه باغچه باشد یا باغچه نباشد برای من ØÙ‚وق تقاعد كاÙÛŒ ست مادر تمام زندگیش سجاده ایست گسترده درآستان ÙˆØØ´Øª دوزخ مادر همیشه در ته هر چیزی دنبال جای پای معصیتی Ù…ÛŒ گردد Ùˆ Ùكر Ù…ÛŒ كند كه باغچه را ÙƒÙØ± یك گیاه آلوده كرده است مادر تمام روز دعا Ù…ÛŒ خواند مادر گناهكار طبیعی ست Ùˆ Ùوت میكند به تمام گلها Ùˆ Ùوت میكند به تمام ماهی ها Ùˆ Ùوت میكند به خودش مادر در انتظار ظهور است Ùˆ بخششی كه نازل خواهد شد برادرم به باغچه Ù…ÛŒ گوید قبرستان برادرم به اغتشاش علÙها Ù…ÛŒ خندد Ùˆ از جنازه ÛŒ ماهی ها كه زیر پوست بیمار آب به ذره های ÙØ§Ø³Ø¯ تبدیل میشوند شماره بر Ù…ÛŒ دارد برادرم به ÙلسÙÙ‡ معتاد است برادرم Ø´ÙØ§ÛŒ باغچه را در انهدام باغچه Ù…ÛŒ داند او مست میكند Ùˆ مشت میزند به در Ùˆ دیوار Ùˆ سعی میكند كه بگوید بسیار دردمند Ùˆ خسته Ùˆ مایوس است او نا امیدیش را هم مثل شناسنامه Ùˆ تقویم Ùˆ دستمال Ùˆ Ùندك Ùˆ خودكارش همراه خود به كوچه Ùˆ بازار Ù…ÛŒ برد Ùˆ نا امیدیش آن قدر كوچك است كه هر شب در Ø§Ø²Ø¯ØØ§Ù… میكده Ú¯Ù… میشود Ùˆ خواهرم كه دوست گلها بود Ùˆ ØØ±Ùهای ساده ÛŒ قلبش را وقتی كه مادر او را میزد به جمع مهربان Ùˆ ساكت آنها Ù…ÛŒ برد Ùˆ گاه گاه خانواده ÛŒ ماهی ها را به Ø¢ÙØªØ§Ø¨ Ùˆ شیرینی مهمان میكرد ... او خانه اش در آن سوی شهر است او در میان خانه مصنوعیش با ماهیان قرمز مصنوعیش Ùˆ در پناه عشق همسر مصنوعیش Ùˆ زیر شاخه های درختان سیب مصنوعی آوازهای مصنوعی میخواند Ùˆ بچه های طبیعی Ù…ÛŒ سازد او هر وقت كه به دیدن ما Ù…ÛŒ آید Ùˆ گوشه های دامنش از Ùقر باغچه آلوده Ù…ÛŒ شود ØÙ…ام ادكلن Ù…ÛŒ گیرد او هر وقت كه به دیدن ما Ù…ÛŒ آید آبستن است ØÛŒØ§Ø· خانه ما تنهاست ØÛŒØ§Ø· خانه ما تنهاست تمام روز از پشت در صدای تكه تكه شدن Ù…ÛŒ آید Ùˆ Ù…Ù†ÙØ¬Ø± شدن همسایه های ما همه در خاك باغچه هاشان به جای Ú¯Ù„ خمپاره Ùˆ مسلسل Ù…ÛŒ كارند همسایه های ما همه بر روی ØÙˆØ¶ های كاشیشان سر پوش Ù…ÛŒ گذارند Ùˆ ØÙˆØ¶Ù‡Ø§ÛŒ كاشی بی آنكه خود بخواهند انبارهای مخÙÛŒ باروتند Ùˆ بچه های كوچه ÛŒ ما كی٠های مدرسه شان را از بمبهای كوچك پر كرده اند ØÛŒØ§Ø· خانه ما گیج است من از زمانی كه قلب خود را Ú¯Ù… كرده است Ù…ÛŒ ترسم من از تصور بیهودگی این همه دست Ùˆ از تجسم بیگانگی این همه صورت Ù…ÛŒ ترسم من مثل دانش آموزی كه درس هندسه اش را دیوانه وار دوست میدارد تنها هستم Ùˆ Ùكر میكنم كه باغچه را میشود به بیمارستان برد من Ùكر میكنم ... من Ùكر میكنم ... من Ùكر میكنم ... Ùˆ قلب باغچه در زیر Ø¢ÙØªØ§Ø¨ ورم كرده است Ùˆ ذهن باغچه دارد آرام آرام از خاطرات سبز تهی میشود
به اين مطلب امتياز دهيد:
كاربران حاضر:
شما از امتياز لازم براي پاسخ به موضوع مطروحه دركلوب برخوردار نيستيد.
دوست دارید دوستان خود را به این صفحه دعوت کنید؟
پس به اشتراگ بگذارید این صفحه را با:
پس به اشتراگ بگذارید این صفحه را با: