| خانه | ثبت نام | ورود اعضا | جستجو | كلوب ها | چت | بلاگ توییت | نوشته ها | سوالات متداول | همسنگ | لينكها | آمار | راهنما | | فروشگاه |

كلوب ها

كلوب ها :: جستجو در كلوب :: گزينه هاي كلوب :: برترينها در كلوبها


A- کلوب الهیات > قرآن و روایات > ماجرای قرار دختر زیبا با معشوقش
DADA #1
پستها: 265

آف لاين
2013/08/31 09:29:55
ماجرای قرار دختر زیبا با معشوقش

ماجرای قرار دختر زیبا با معشوقش
بلوز سفید تمیزوقشنگی با یک دامن سرخ تنش بود.جلوی آینه ایستاده بود وبا وسواس موهایش را
شانه می کرد.گفتم ː<مزاحم شدم.جایی می خوای بری…؟>
گفت ː<جایی که نه اما…>حرفش را نصفه گذاشت.موهایش را بافت و پشت سرش انداخت.
همین طور که با من حرف می زد صورتش را آرایش کرد.ملیح و زیبا شده بود.کم کم نگران شدم,
نکند مهمان دارد و من بی موقع مزاحمش شده ام.بین رفتن و ماندن مردد بودم که بوی عطر خوشی
فضا را پر کرد.<یادته!این عطررو خودت برای تولدم خریدی…>
وقتی حسابی مرتب و خوش بو شد.آمدوکنار من نشست تصمیم گرفتم بروم.
گفتː<کجا؟من که جایی نمی خوام برم,فقط ساعت ۰۵ː۱۲ دقیقه قرار دارم…>
بعد به ساعتش نگاهی انداخت.ساعت ۰۵ː۱۲ دقیقه بود.سجاده نماز را پهن می کرد تازه فهمیدم
با چه کسی قرار دارد… .
امام علی(ع)ːبهترین لباس,لباسی است که تورا از خدا به خود مشغول نسازد.

به اين مطلب امتياز دهيد:

+1
zaz91 #2
پستها: 89

آف لاين
2013/09/01 22:10:17
تشکر ...تشکر ...تشکر

سلام وافعا زیبا بود ممنون

به اين مطلب امتياز دهيد:

0
كاربران حاضر:

شما از امتياز لازم براي پاسخ به موضوع مطروحه دركلوب برخوردار نيستيد.


| زمان ايجاد: 0.0851471 ثانيه. | کاربران آنلاين - 0 | ميهمانان آنلاين - 3 | اين بخش متعلق است به: كانون دانش |

ايميل به مدير سايت | پرسش از مدير | فيد آر اس اس همسنگان | پیشنهاد و انتقاد | شرايط عضويت | توصيه هاي امنيتي