| خانه | ثبت نام | ورود اعضا | جستجو | كلوب ها | چت | بلاگ توییت | نوشته ها | سوالات متداول | همسنگ | لينكها | آمار | راهنما | | فروشگاه |

كلوب ها

كلوب ها :: جستجو در كلوب :: گزينه هاي كلوب :: برترينها در كلوبها


D- كلوب هاي علوم انساني > ادبیات > حسين جنتي
صفحات : [1] 2 بعدي
sina #1
پستها: 20

آف لاين
2014/05/18 13:13:39
حسين جنتي

هوالجمیل

بین ما " خطی ست قرمز " ، پس تو با ما نیستی
یک قدم بردار ، می بینی که تنها نیستی

... خیر خواهان توایم ای شیخ! ما را گوش کن،
فرصت امروز را دریاب ، فردا نیستی

یک سخن کافی ست گفتن، گر درین خانه کَس است
یا نشانی را غلط دادی به ما ، یا نیستی!

هیچ می ترسی ز هول روز رستاخیز؟ نه !
از مسلمانی همین داری که " ترسا " نیستی!

ای که با یک سنگ کوچک، خاطرت گِل می شود،
مشکل از اطفال شیطان نیست، دریا نیستی!

نیل در پیش و عصا در دست و فرعون از عقب،
فرق دارد آخر این قصه ، موسی نیستی!!

به اين مطلب امتياز دهيد:

0
sina #2
پستها: 20

آف لاين
2014/05/18 13:15:48


ایران من، ایران من ، ایران من، ایران...
ولايتي کهنم ! خسته ام ز والي خويش!
نديده - خير و خوشي - هيچ از اهالي خويش!
" من و زمانه " چه شاهان سخت و سر کش را،
نشانده ايم به تدبير گوشمالي خويش!
مرا و مهر مرا - هردو - داده اند از دست،
به اعتبار همين لشکر خيالي خويش
...
کنون منم! که همه زلف کارم آشفته ست،
به پايمردي مردان لا ابالي خويش!
گواه مي طلبي؟ : زنده رود سابق من!
که خفته است در آغوش خشکسالي خويش!
دگر مپرس! که شرمنده ام ز قايق ها،
ز بي خيالي دريا چه هاي خالي خويش!
...
" من و زمانه " بسوزيم هر چه سيمرغ است،
چنان که زال پشيمان شود ز زالي خويش!
به جابجايي يک مهره کيشتان مات است،
اگر چه مست غروريد و بي زوالي خويش!
ز اسب و اصل مي افتيد اگر که ما بکشيم،
ز زير پاي شما پاره هاي قالي خويش!!

به اين مطلب امتياز دهيد:

0
sina #3
پستها: 20

آف لاين
2014/05/18 13:17:15



هوالطيف



دستم از سنگ و دلم سنگ و روانم سنگ است

ديرفهميدم و اكنون همه جانم ،سنگ است!

رازها دردل تاريك نهفتم،چون غار

چه بگويم؟چه بگويم؟كه دهانم سنگ است!

آفرين بر من عاشق كه نمازم نشكست،

من كه چون آينه هر روز اذانم سنگ است

هيچكس از همه ي شهر،خريدارم نيست،

مشتري شيشه و من جنس دكانم سنگ است

بي سبب نيست كمان دارم و آرش نشدم،

هم خودم سنگم و هم تيروكمانم ،سنگ است

همه يك عمر زچرخيدن من ،نان خوردند،

گرچه "دسّاسَم"وهرآينه نانم سنگ است

دارد از دور مي آيد، كسي از جنس خودم،

آب و آيينه بياَنداز، گمانم سنگ است!

به اين مطلب امتياز دهيد:

0
sina #4
پستها: 20

آف لاين
2014/05/18 13:19:29


هوالجمیل

ازچه گل بوده مگر عطر دهنهای قدیم؟

که عسل می چکد از موم سخنهای قدیم؟

حال اگر هرچه بروید به زمین حیرت نیست،

جای می بوده و معشوق ، چمنهای قدیم!

می شکستند ولی بر سرپیمان بودند،

مست بودند اگر شیشه شکنهای قدیم!

می شد ازچاه به همسایگی شاه رسید،

اینهمه تنگ نبودند وطنهای قدیم!

چه نشستیم؟ که درچاه بمیرد بیژن؟

شرم می آیدم از غیرت زنهای قدیم!

سر بریدند ز اجداد من ونیست عجب،

که گران بوده سر مرد به تنهای قدیم!

...

زود ایکاش قیامت شود، آنگه بینی،

چه برون می زند از بند کفنهای قدیم!

به اين مطلب امتياز دهيد:

+1
sina #5
پستها: 20

آف لاين
2014/05/18 13:21:36


هوالجمیل

دوستانت را شمردم، دشمنانت بیشتر!

شاعر از فکرت حذر کن، از زبانت بیشتر!

لقمه ی معنی چنان بردار تا وقت سخن،

از حدود عقل نگشاید ، دهانت بیشتر!

گر نفهمی معنی زنهار یاران ، دور نیست،

پوستت می فهمد این را، استخوانت بیشتر!

سنگ می اندازی و " بازی نه این است" * ای رفیق

چون که بار شیشه داری در دکانت بیشتر!

من نمی گویم رهاکن! من نمی گویم نگو!

فکر شعرت باش ، اما فکر نانت بیشتر!

...

جان نکردی چاشنی، تیرت همینجا اوفتاد!

جز همین حد را نمی داند کمانت بیشتر

حال می باید به پاهایت بیاموزی که نیست،

از گلیم پاره ای طول جهانت بیشتر!!

به اين مطلب امتياز دهيد:

+1
كاربران حاضر:
صفحات : [1] 2 بعدي

شما از امتياز لازم براي پاسخ به موضوع مطروحه دركلوب برخوردار نيستيد.


| زمان ايجاد: 0.1706111 ثانيه. | کاربران آنلاين - 0 | ميهمانان آنلاين - 3 | اين بخش متعلق است به: كانون دانش |

ايميل به مدير سايت | پرسش از مدير | فيد آر اس اس همسنگان | پیشنهاد و انتقاد | شرايط عضويت | توصيه هاي امنيتي