| خانه | ثبت نام | ورود اعضا | جستجو | كلوب ها | چت | بلاگ توییت | نوشته ها | سوالات متداول | همسنگ | لينكها | آمار | راهنما | | فروشگاه |

كلوب ها

كلوب ها :: جستجو در كلوب :: گزينه هاي كلوب :: برترينها در كلوبها


D- كلوب هاي علوم انساني > ادبیات > رسول مهربانی ها
Siavash001 #1
پستها: 1186

آف لاين
2014/05/27 18:30:34
رسول مهربانی ها

شعر اگر از تو نگوید همه عصیان باشد
زنده در گور غزلهای فراوان باشد

نظم افلاک سراسیمه به هم خواهد ریخت
نکند زلف تو یک وقت پریشان باشد

سایه ی ابر پی توست دلش را مشکن
مگذار این همه خورشید هراسان باشد

مگر اعجاز جز این است که باران بهشت
زادگاهش برهوت عربستان باشد

چه نیازی ست به اعجاز، نگاهت کافی ست
تا مسلمان شود انسان اگر انسان باشد

فکر کن فلسفه ی خلقت عالم تنها
راز خندیدن یک کودک چوپان باشد

چه کسی جز تو چهل مرتبه تنها مانده
از تحیر دهن غار حرا وا مانده

عشق تا مرز جنون رفت در این شعر محمد
نامت از وزن برون رفت در این شعر محمد

شأن نام تو در این شعر و در این دفتر نیست
ظرف و مظروف هم اندازه ی یکدیگر نیست

از قضا رد شدی و راه قدر را بستی
رفتی آنسوتر از اندیشه و در را بستی

رفتی آنجا که به آن دست فلک هم نرسید
و به گرد قدمت بال ملک هم نرسید

عرش از شوق تو جان داده کمی آهسته
جبرئیل از نفس افتاده کمی آهسته

پشت افلاک به تعظیم شکوهت خم شد
چشم تو فاتح اقلیم نمی دانم شد

آنچه نادیده کسی دیدی و برگشتی باز
سیب از باغ خدا چیدی و برگشتی باز

شاعر این سیب حکایات فراوان دارد
چتر بردار که این رایحه باران دارد

شاعر : سید حمیدرضا برقعی

به اين مطلب امتياز دهيد:

+1
Siavash001 #2
پستها: 1186

آف لاين
2014/05/27 18:32:02


آخرین پیغمبر
شاعر : غلامعباس سعیدی

گفتم نگاهم کن تو پیراهن در آوردی
گفتم کلاه آور تو سر با پیکر آوردی

گیلاس و بادام تر و برگ گل و لاله
از هر کدامش خواستم تو بهتر آوردی

از گونه ها و لالۀ گوش و سر و گردن
یک دسته گل همراه حلوای تر آوردی

رفتی به جلد حضرت حوا و با سیبت
فریاد ابلیس اشک آدم را در آوردی

انداختی در دام توفان کشتی ام اما
نوح آفریدی کوه کردی لنگر آوردی

برق نگاهت بود و ابراهیم و اسماعیل
بر دست آن یک، حلق این یک خنجر آوردی

گفتی زلیخا را که شش در را ببند آنگاه
از دامن یوسف کلید ششدر آوردی

اعجاز و سحرت را عصا و ریسمانی نیست
موسی و ساحر را خودت از خود در آوردی

از ماه تا ماهی که زیر گنبد سبز است
زیر نگین سبز یک انگشتر آوردی

در خنده های بی دلیلت بارها دیدم
پیغمبری از یک زن بی شوهر آوردی

ایمان به چشم مستت آوردیم چون دیدیم
با یک نگاهت آخرین پیغمبر آوردی

به اين مطلب امتياز دهيد:

+1
Siavash001 #3
پستها: 1186

آف لاين
2014/05/27 18:33:19


شاعر : علی اکبر لطیفیان

امشب قلم زدند پریشانی مرا
با تو رقم زدند مسلمانی مرا

قرآن بخوان و راه خدا را نشان بده
توحید را نشان زمین و زمان بده

قرآن بخوان و با نفس آسمانی ات
این مرده های روی زمین را تکان بده

قرآن بخوان و بال مرا از قفس بگیر
اندازه ی شعور پرم آسمان بده

جز با صدای عشق مسلمان نمیشوم
پس لطف کن خودت درِ گوشم اذان بده

قرآن بخوان و بگو که خدا واحد است و بس
هرکه ادلّه خواست، علی را نشان بده

به اين مطلب امتياز دهيد:

+1
Siavash001 #4
پستها: 1186

آف لاين
2014/05/27 18:35:55


شاعر : سید محمدحسین حسینی

امروز قلب عالم و آدم حرای توست
این کوه نور شاهد حرف خدای توست

مکه دگر برای بزرگیت کوچک است
فریاد کن رسول که دنیا برای توست

اقرأ باسم ربّک یا ایها الرسول
قران بخوان امین که همین آشنای توست

لات و هبل برای تو تعظیم کرده اند
وقتی که قلب سنگی عُزی فدای توست

خورشید و ماه بین دو دست تو دلخوشند
یعنی تمام تکیه عالم عصای توست

بعد از هزار سال دگر می شناسمت
وقتی که جای جای دلم ردّ پای توست

فریادتان تمام زمین را گرفته است
امروز هر چه می شنوم از صدای توست

به اين مطلب امتياز دهيد:

+1
كاربران حاضر:

شما از امتياز لازم براي پاسخ به موضوع مطروحه دركلوب برخوردار نيستيد.


| زمان ايجاد: 0.1466160 ثانيه. | کاربران آنلاين - 0 | ميهمانان آنلاين - 3 | اين بخش متعلق است به: كانون دانش |

ايميل به مدير سايت | پرسش از مدير | فيد آر اس اس همسنگان | پیشنهاد و انتقاد | شرايط عضويت | توصيه هاي امنيتي