| خانه | ثبت نام | ورود اعضا | جستجو | كلوب ها | چت | بلاگ توییت | نوشته ها | سوالات متداول | همسنگ | لينكها | آمار | راهنما | | فروشگاه |

كلوب ها

كلوب ها :: جستجو در كلوب :: گزينه هاي كلوب :: برترينها در كلوبها


F- كلوب هاي علوم تجربي > روانشناسي > در جستجوی جایگزین برای دارو‌های ضدافسردگی
صفحات : [1] 2 3 . . . 5 بعدي
kush1ir #1
پستها: 207

آف لاين
2011/01/19 10:40:54
در جستجوی جایگزین برای دارو‌های ضدافسردگی



داروهای ضدافسردگی عوارض ناشناخته‌ای دارند. ‎این داروها ترکیب پیام‌برهای شیمیایی، از جمله هورمون‌ها را در مغز بر هم می‌زنند. گروهی از پژوهشگران آمریکایی معتقدند ژن‌درمانی می‌تواند جایگزینی برای داروهای ضدافسردگی باشد.

افسردگی بیماری پیچیده‌ای است. این بیماری اغلب به دلیل حوادث غم‌انگیز و ناتوانی در فراموش کردن خاطرات دردناک زندگی شکل می‌گیرد. پژوهشگران می‌گویند فعالیت گروهی از ژن‌ها در بروز و شدت افسردگی موثر است. پژوهشگران موسسه پزشکی ویل کورنل در نیویورک یک ژن مشترک در موش‌های آزمایشگاهی و انسا‌ن پیدا کردند که فعالیت آن در بیماری افسردگی موثر است.

میشاییل کاپلیت مدیر تیم‌تحقیقاتی موسسه ویل کورنل می‌گوید: «فعالیت این ژن برای عملکرد صحیح بخشی از مغز ضروری است. این بخش مسئول درک خوشحالی و لذت است. هنگام خوردن غذایی لذیذ یا تماشای منظره‌ای زیبا،این قسمت از مغز فعال می‌شود تا ما بفهماند آنچه در حال تجربه آن هستیم مورد علاقه ماست.»

کم شدن اثر هورمون‌خوشبختی در مغز

Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: داروهای افسردگی ترکیب پیام‌برهای شیمیایی مغز را برهم می‌زنندپژوهشگران آمریکایی این ژن در مغز موش‌های آزمایشگاهی غیرفعال یا خاموش کردند و سپس متوجه شدند که موش‌ها افسرده شدند. شدت این افسردگی تا حدی بوده است که موش‌ها حتی هنگام غرق شدند مقاومتی از خود نشان نمی‌دهند. این حالت نشانه افسردگی شدید تشخیص داده می‌شود.

ژنی که تازه شناسایی شده است مسئول تولید پروتئینی به نام p11 است. این پروتئین حامل هورمون سروتونین یا هورمون خوشبختی است. پروتئین p11 به سروتونین می‌چسبد و این هورمون را به جایگاه مخصوص آن در سلولهای مغزی می‌رساند. اگر مقدار این پروتئین در مغز کم شود هورمون سروتونین کمتری به بر سلولهای مغزی می‌رسد.

پژوهشگران آمریکایی این پروتئین را به قایق کوچکی تشبیه می‌کنند که کشتی‌های بزرگ را در تاریکی به لنگرگاه‌های بندر هدایت می‌کند. میشاییل کاپلیت می‌گوید:«بدون این قایق‌های کوچک، هر چند که کشتی‌ها وارد بندر می‌شود اما به جای دقیقی که برای آنها در نظر گرفته شده نمی‌رسند.» به عقیده پژوهشگران موسسه ویل کورنل، برای درمان افسردگی بایستی میزان این پروتئین رادر مغز بالا برد.

دستکاری مستقیم پروسه‌های مغزی به جای مصرف دارو

یک روش مورد بحث ژن‌درمانی است. در این روش ژن تازه کشف شده، توسط یک کپسول ویروس مانند به مغز فرستاد می‌‌شود. این کپسول در مجاورت سلولهای مغزی باز می‌شود و ژن را آزاد می‌کند تا تولید پروتئین p11 افزایش پیدا کند. استفاده از این روش در درمان افسردگی موش‌ها موثر بوده است. به عقیده میشاییل کاپلیت احتمال موفق بودن این روش برای درمان افسردگی انسان نیز زیاد است.

تحقیق مشابهی در حال حاضر برای درمان بیماری مغزی پارکینسون مورد بررسی است. ژن درمانی تا کنون تنها در مورد ۱۲ انسان آزمایش شده است و از این رو اثر مثبت آن هنوز صدرصد ثابت نشده است. از سوی دیگر گروهی از پژوهشگران دانشگاه ییل در آمریکا، ژنی پیداکرد‌ه‌اند که ساخت یک نوع آنزیم مغزی را کنترل می‌کند. این آنزیم سیگنال مهمی در مغز را بلوکه می‌کند و به این ترتیب موجب بروز افسردگی می‌شود.

رونالد دومن مدیر تیم تحقیقاتی دانشگاه ییل معتقد است که ژن درمانی روش مناسبی برای درمان افسردگی نیست. به عقیده او بایستی ماده موثری پیدا کرد که فعالیت آنزیم مورد نظر را متوقف کند. البته به عقیده دومن از آنجا که تولید و آزمایش داروهای ضدافسردگی ماه‌ها یا حتی سال‌ها طول می‌کشد بایستی همزمان سایر روش‌ها نیز برای درمان بیماری افسردگی را آزمایش کرد.

-----------------
بيژن

به اين مطلب امتياز دهيد:

-1
kush1ir #2
پستها: 207

آف لاين
2011/01/26 13:24:43
افسردگي، نااميدي، خودكشي



«توي خانه تنها بودم. تصميم گرفتم كار را تمام كنم. يك ضربه زدم و ديدم بعد از يك مدتي خون دارد بند مي آيد. ضربه دوم و سوم و چهارم را زدم. ديدم تقريباً سر شده ام. ديدم شايد رگ را درست پيدا نكرده ام. يك مقدار از قرص هاي افسردگي كه داشتم يك دو بسته خوردم كه راحت تر تمام كنم. ديدم باز هم خون بند مي آيد. شنيده بودم كه آب سرد انعقاد خون را سريع مي كند. به خاطر همين رفتم آب گرم ريختم كه عمل عكس انجام دهد. ديدم باز هم خون بند مي آيد. با ناخن گير اين دفعه خواستم ببرم. طشت را گذاشته بودم خون ها روي زمين نريزد كه صحنه زشتي بعد از مرگم ايجاد شود. موبايلم هم خواستم همان موقع از خودم عكس بگيريم، نمي دانم چرا اين تصميم را گرفتم، افتاد توي خون ها...»

سام يكي از جوان هاي ايراني است كه چند سال پيش تا آستانه مرگ رفت و برگشت،او سپس ادامه مي دهد و مي گويد بعد ازاين كه روي زمين افتادم. چيزي يادم نمي آيد. يادم مي آيد با صداي در جند ساعت بعدش رفتم به سمت در. ظاهراً مادرم اين ها چند ساعتي پشت در مانده بودند. گريه مي كردند. زنگ زدند به دامادمان كه بيايد من را نجات بدهد. شب آخر سال بود و شب ماقبل عيد. آمبولانس آمد و باند پيچي موقت كرد. مرا بردند به يك اورژانس بيمارستان كه يادم نيست. براي بخيه كردن، خانم دكتري كه مسئول من بود با مشكل مواجه شد. كلي انبر اين ور و آن ور كرد و نتوانست درست بخيه بزند. يك ماه بعد بخيه را باز كردم.

چه شد كه خودكشي كردي؟

هشت سال پيش بود من با يك خانمي آشنا شدم. بعد از يك ماه آن خانم مرا ول كرد ولي من شديداً به او دلبسته شده بودم. آن قضايا باعث افسردگي شديد من شد و بعد از آن يك ازدواج ناموفق هم داشتم. علاقه اي كه به آن خانم داشتم باعث شد كه ازدواج من موفق نباشد. من از آن روز به بعد هميشه به مرگ فكر مي كردم. ولي هميشه به خاطر دردش و اين كه ممكن است نميرم و به جاي آن ناقص شوم، ترس جلوي مرا گرفته بود. چندين بار با قرص تلاش كردم خودم را بكشم. با تعدادي زياد قرص. ولي هيچ وقت اثر نكرد. نهايت تاثيري كه قرص روي من گذاشت، اين بود كه مرا يكي دو روز مي خواباند.

حالا خوشحالي از اين كه زنده ماندي يا نه؟

با اين حالي كه الان دارم خيلي ناراحت نيستم. ولي كلاً قبل از اين كه دكتر بروم و داروهاي تازه نگيرم خيلي ناراحت بودم كه چرا نشد. تصميم ام را گرفته بودم كه بشود. از آن به بعد هم ديد دور و بري ها نسبت به من عوض شد. فكر مي كنم يك جوري دلسوزيبراي من مي كنند و اين خيلي من را ناراحت مي كند..

***
همين چند وقت پيش خبر خودكشي عليرضا پهلوي منتشر شد و خانواده اش گفتند كه اين خودكشي در اثر افسردگي بوده است. بعضي جاها براي انجام عمل خودكشي خيلي محبوبيت دارند. اين محبوبيت هم بسيار زبانزد شده است . مثلاً يكي از آن جاها پل «گلدن گيت» در سانفرانسيسكو است كه به عنوان محبوب ترين محل براي خودكشي كردن شناخته شده است. تخمين زده مي شود از سال ۱۹۳۷ تا سال ۲۰۰۸ ميلادي ۱۳۰۰ نفر از روي اين پل پريده اند. اما چرا اين پل اين قدر محبوبيت دارد؟ چون زير اين پل آبي جريان دارد كه به اقيانوس مي رود و جسد كسي كه داخل اين آب خودش را غرق كند، پيدا نخواهد شد. در شهر پراگ، پايتخت جمهوري چك، پلي وجود دارد كه به نام «نوسلسكي موست» كه به «پل خودكشي» معروف است. تخمين مي زنند حدود ۳۰۰ نفر از سال ۱۹۷۳ميلادي تاكنون خودشان را از روي پل پرت كرده اند.

خودكشي پديده عصر ماست. نام هاي بزرگي در دنيا وجود دارند كه خودكشي كرده اند. در صحنه ادبيات ايران، صادق هدايت و غزاله عليزاده را مي توان نام برد. در دنياي سياست هيتلر را مي شود ديد و در صحنه ادبيات جهاني از كافكا، ارنست همينگوي و سيلويا پلات را مي شود نام برد. اين فهرست به اين جا ختم نمي شود.

اولين مهمان برنامه خانم بت كنارد است، روانپزشك و استاد دانشگاه در مركز پزشكي دانشگاه تگزاس:

بت كنارد: مي توانم بگويم ۹۰ درصد كساني كه خودكشي مي كنند به بيماري روحي دچار اند. به نظر مي رسد دليل اصلي، بيماري روحي باشد و در درجه اول افسردگي روحي. اولين نكته اين است كه متوجه باشيم روش هاي درماني موثر در دسترس است. هم درمان با دارو و هم روان درماني. در واقع فكر خودكشي در ميان بيماران مبتلا به افسردگي خيلي رايج است. پس نه مي توان به آن بي اعتنايي كرد و نه دست پاچه شد. بايد بدانيم كه قابل درمان است. بايد پيش متخصص بيماري هاي روحي برويم تا بيماري را تشخيص بدهد و برنامه اي براي درمان تهيه كند. به نظر من بايد اين مسئله را خيلي جدي گرفت. بي اعتنايي كردن به آن اشتباه است. چون نشانه اين است كه كسي در رنج است و به درمان نياز دارد. به گمان من اين بيماري روحي مسئله جهاني است. اما مناطقي وجود دارد كه به دلايل گوناگون نسبت به جاهاي ديگر داراي آمارهاي بالاتري هستند.

***

فيلم مستند «دليلي براي زندگي كردن» ساخته دو فيلمساز مستقل آمريكايي با نام هاي «آلن ماندل» و «سينتيا سالزمن» است. اين فيلم به خاطره «بن شپس» اهدا شده است. پسر جوان بيست و يك ساله اي كه در سال ۲۰۰۵ ميلادي خودكشي كرد. هدف از تهيه اين فيلم بالا بردن آگاهي عمومي از موضوع افسردگي و پريشاني روحي و رواني و ارتباط آن با خودكشي است. پدر و مادر اين جوان ۲۱ ساله اميدوارند كه از طريق اين فيلم بتوانند به ديگر جوانان دليلي براي زنده بودن و زنگي كردن بدهند.

در جريان فيلم دليلي براي زندگي كردن مي بينيم كه افسردگي و پريشاني، قوم و مليت و گروه و طبقه اقتصادي و اجتماعي نمي شناسد. پيام فيلم اين است كه همه چيز بهتر مي شود. آن هايي كه در اين فيلم مستند شركت كرده اند، گروهي هستند كه تلاش كرده بودند خودكشي كنند و در فيلم نشان مي دهند كه خوشحال اند موفق نشده اند.

هر كدام دليلي براي زنده ماندن پيدا كرده بود. يكي از مادرها در اين فيلم مي گويد وقتي جواني تصميم به خودكشي مي گيرد، مشكل مي شود از قصدش آگاه شد مگر اينكه همه علائم را به خوبي بشناسيم. حرف زدن درباره خودكشي، فكر كردن به مرگ، دوري كردن از جمع، عوض شدن رفتار و كردار، بي علاقگي به مسائل و نااميدي، بي توجهي به قيافه ظاهري و تلاش هاي قبلي براي خودكشي، تنها چندتايي از اين علائم هستند. فيلم مي خواهد بگويد كه اگر شما دچار افسردگي و پريشاني هستيد، يادتان باشد كه تنها نيستيد و اين كسالت بي نهايت متداول است. اين مهم است كه نوجوانان و جوانان حقايق را بدانند. داستان زندگي آنهايي كه درست در همين موقعيت بودند كه امروز آنها هستند. دراولين صحنه فيلم باران مي بارد. چارلي مرد جوان تلفن به دست در يك ماشين پارك شده در يك پاركينگ خالي نشسته، به بيلي زنگ زده. كسي كه آن سوي خط تلفن در مركز حل بحران نشسته، كارش كمك به چارلي و امثال چارلي است تا بتوانند اين مسير پرفراز و نشيب احساسي و بحراني را به آرامش پشت سر بگذارند. يعني خودكشي نكنند. چارلي بعد از يك شكست عشقي به اين نتيجه رسيده كه ديگر اين زندگي بيش از اين ارزش ندارد.

«اسم من چارليه. مي خوام خودمو بكشم. خسته شدم. از همه چيز و همه دوروبري هام خسته ام. فكر مي كنم اگه من نباشم، همه چي درست شه. همه چي خوب شه.»

اين فيلم مستند پرقدرت و تاثيرگذار سراسر قصه غصه ها و اميدهاي اين جوانها است. از زبان خود آنها و نزديكان شان:

«كنترل اين احساس دست خود آدم نيست. اينطوري نيست كه آدم خودش تصميم گرفته باشد و اين را انتخاب كرده باشد. سخت است اين را براي كسي كه هيچوقت چنين حسي نداشته توجيه كني. بهش بگه كه چه حالي داره.»

«آدم دلش مي خواد به مردم بگه با من حرف بزنين. دوستم داشته باشين.»
«آدم راستي راستي حس مي كنه سربار همه است. حس مي كنه همه بدون اون حال و روز بهتري خواهند داشت.»

«مي خواستم هميشه بخندم. مي خواستم گريه نكنم. نمي توانستم صبح ها بلند شم. اونموقع دليلي براي زندگي كردن پيدا نمي كردم.»

پدر دختري كه خودكشي كرده در اين فيلم مي گويد:

«خودكشي و مرگ دخترم هزار جوره از من يك آدم ديگه ساخت. من تا روزي كه زنده ام ديگه يه آدم درست و حسابي نخواهم شد. همه اش به خاطر كاري كه دخترم كرد.»

***
مهديس كامكار، روانپزشك و روانكاو در تهران در بخش پاياني برنامه به پرسش هاي اساسي پيرامون خودكشي وافسردگي پاسخ مي دهد:

انسان به چه مرحله اي از افسردگي مي رسد كه در آنجا ديگر مي تواند دست به عمل خطرناكي مثل خودكشي بزند؟

مهديس كامكار: در افسردگي دو مرحله هست كه ممكن است در آن دست به خودكشي بزند. اين مرحله هم قبل از درمان و هم بعد از درمان افسردگي است. اصولاً ۱۵ درصد از افرادي كه افسردگي اساسي يا افسردگي شديد را تجربه مي كنند و ۱۵ درصد از افرادي كه روانپريشي يا به شكل كلي شيزوفرني را تجربه مي كنند، خودكشي موفق يا اقدام موفق به اصطلاح روانپزشكي دارند. اين سطح هيجاني خاص اينست كه از نظر ساز و كار رواني من در يك شرايطي از نظر رواني قرار داشته باشم كه بتوانم نقشه اش را طرحريزي كنم و اقدامش را مبادرت ورزم. بنابراين انرژي رواني فعال مي خواهم و انرژي جسمي هم مي خواهم كه بتوانم نقشه را به اقدام برسانم.

چقدر سن و جنسيت و نسل با خودكشي ارتباط پيدا مي كند؟

خودكشي و ديگركشي سومين دليل مرگ در نوجوانان و جوانان است. در افراد بزرگ سال هشتمين دليل است. در مورد جنس زنان دو برابر مردان اقدام به خودكشي مي كنند. ولي مردان دو برابر زنان خودكشي موفق انجام مي دهند.

امروز در دنياي امروز چه تفاوتي مسئله افسردگي كرده است؟ افسردگي فقط به ايران اختصاص ندارد و در كشورهاي اروپايي به ويژه كشورهايي كه بعد از فروپاشي شوروي سابق استقلال پيدا كرده اند ديده مي شود. اغلب اعلام مي كنند كه آمارهاي خودكشي ناشي از افسردگي دارد بالا مي رود.

«اميل دوركيم» جامعه شناسي است كه يك تقسيم بندي براي خودكشي ترسيم كرده است. در تقسيم بندي او خودكشي سه فرم دارد. يك فرمش اينست كه اصلاً شخص پيوندي با جامعه ندارد. يك فرم اينست كه شخص خودش را فداي ديگران مي كند مثلاً براي وطن يا عقيده...

در مورد مسئله ما يعني خودكشي به دليل افسردگي...

يك فرم ديگر هم وجود دارد وقتي كه رابطه با جامعه به هم مي خورد. يكي اين است كه رابطه با جامعه وجود نداشته باشد. اين ها افراد معمولاً گوشه گير هستند كه ممكن است انگيزه اي براي زيستن نداشته باشند كه آن بر مي گردد به فلسفه نيهيليسم و فلسفه اگزيستانسياليستي...كه اصلا فلسفه وجودي است... يعني انسان اصلاً چرا هست. ولي فرمي كه درباره افسردگي مطرح مي شود و شايد در دنياي معاصر مطرح مي شود، در مورد فروپاشي آرماني يا حكومتي و مسائل سياسي و اجتماعي مطرح مي شود بيشتر مربوط مي شود به روابط اجتماعي و آرماني و روابط يك فرد با جامعه. حالا اين جامعه مي تواند جامعه كوچك مثل رابطه عاطفي با خانواده يا جامعه بزرگتري مثل شهر و وطن و رابطه با انسان باشد... از هم گسسته شود و اين باعث اختلالات تطابقي در درجه اول شود و اختلال تطابقي ممكن است تبديل شود به اختلال سوگ... مثل از دست دادن هر چيز عزيز... و اختلال سوگ پاتولوژيك يا بيمارگونه شود و تبديل شود به اختلالات افسردگي و افسردگي هاي اساسي يكي از مهمترين مسائلش مي تواند خودكشي باشد.

اگر كسي چنين مشكلي داشته باشد و دور از خانواده زندگي كند چطور مي شود به چنين كسي كمك كرد و در ضمن چه طور مي شود زير نظر داشت كه مبادا دست به خودكشي بزند؟

در كساني كه منزوي و مجرد هستند،بيوه، بي كس و تنها هستند، مهاجر و مطرود هستند، سامانه هاي حمايتي بسيار براي كاستن از اضطراب و ايجاد و افزايش آرامش و شادي موثر است. هر آنچه موجب ايجاد سيستم يا سامانه امنيتي و حمايتي مي شود، يعني هر نوع گروهي، هر نوع دسته اي و كساني كه به يك شكلي با آن آدم پيوندي دارند مي توانند به او كمك كنند. از دور يا نزديك. مثلاً يكي از چيزهايي كه كمك مي كند همين دهكده جهاني ارتباطات است.

يعني شما اگر توي جزيره دوردست هم افتاده باشيد اگر يك جوري با رسانه ها ارتباط داشته باشيد تنها نيستيد. ولي بازهم جاي روابط گرم نزديك انساني را نمي گيرد. ۵۰ درصد موارد خود فرد اصلاً متوجه نمي شود كه افسردگي دارد. به خصوص افسردگي هاي خفيف كه زير ۲۱ سال شروع مي شوند. كج خلقي در فارسي ترجمه مي شود.مي گوييم اصلاً جزو خلق و خوي فرد است. ولي اينها افسردگي هاي خفيف زير ۲۱ سال است كه تشخيص داده نشده است. كم كم علائقشان را از دست مي دهند. كم كم لذت هايشان را از دست مي دهند. كم كم بي تفاوت مي شوند. چندي پيش يك زوج به من مراجعه كردند و خيلي رك آمده بودند و مي گفتند ما هر دو بي ميل جنسي هستيم. خب خيلي عجيب است كه دو نفر همزمان بي ميل جنسي شده باشند يك نفر از آن ها كه ميل جنسي اش را سركوب كرده بود و فكر مي كرد چاره اي ندارد آن يكي هم اين بي ميلي جنسي اش يك علامت بود در زمينه يك افسردگي چون زير بيست و يك سال مادرش را از دست داده بود و اين يك پوششي بود براي اين افسردگي كه از آن موقع شروع شده بود و خيلي هم به همه چيزبي تفاوت بود، يعني اين جوري از خودش دفاع كرده بود ،نه خودش اشرافي داشت نه خانمي كه شش سال با او زندگي مي كرد. و اتفا قا مي گفت بدم نمي آيد بميرم چون خسته ام.

در مورد افرادي كه مشكلي برايشان پيش مي آيد و در مقابل دوستان يا خانواده شان مي گويند ما مي خواهيم خودكشي كنيم. اينها آيا مي تواند يك نشانه باشد از اين كه اين فرد آمادگي رواني پيدا كرده كه خودش را بكشد، يا اين بيشتر يك افسردگي است كه فشار آورده تا در آن لحظه طرف خودش را خالي كند، يا يك نمايش است فقط؟

اين را از استادم ياد گرفته ام كه آنها كه خيلي حرفش را مي زنند بالاخره اين كار را مي كنند. يا آنها كه چند بار اقدام مي كنند نه همه شان چون هيچ چيز در مورد انسان صد در صد نيست. چون تنها ملانكوليك ها هستند كه افسردگي هاي درست حسابي دارند و قصد خودكشي شان جدي است. چون كساني دست به خودكشي مي زنند كه لذت نمي برند اين آدم تازه وقتي كه به زندگي اش خاتمه مي دهد تازه يك چيزي برايش لذت بخش مي شود.

منبع : رادیو فردا

-----------------
بيژن

به اين مطلب امتياز دهيد:

0
kush1ir #3
پستها: 207

آف لاين
2011/02/01 18:19:39
تحقيقات تازه درباره لبخند؛ چيزي فراتر از بازكردن لب ها



روزنامه نيويورك تايمز در مطلبي به نتايج تحقيقات دكتر پاولا نيدنتال و گروه تحقيقاتي وي در مورد رابطه لبخند با احساسات و كاركرد مغز انسانها پرداخته است كه نتايج آن اخيرا در مجله «علوم رفتار و مغز» منتشر شده است.

دكتر نيدنتال چند سال پيش پس از مكالمه اي با يك خبرنگار در مورد برداشت جوامع و فرهنگ هاي مختلف از معني لبخند و نوع لبخند متعارف در هر يك از آنها تصميم گرفت كه فعاليت هاي تحقيقاتي خود را به اين موضوع اختصاص دهد كه لبخند ما انسانها از چه ريشه مي گيرد و ديگران چگونه آن را دريافت مي كنند.

با وجودي كه لبخند زدن يكي از عادي ترين كارهاي انسان است ولي دكتر نيدنتال در آغاز تحقيقات خود متوجه شد كه بررسي و توجيهات علمي در اين مورد بسيار ضعيف و ناكافي است.

او و گروه تحقيقاتي اش مطالعات گسترده اي را در مورد رابطه كاركرد مغز با خنده ، منبع آن و حتي برداشت فرهنگ هاي مختلف از اين موضوع انجام دادند.

در بخشي از نتايج اين تحقيقات كه در مجله «علوم رفتار و مغز» منتشر شده است گروه تحقيقاتي دكتر نيدنتال مدعي مي شود كه لبخند صرفا بيان يك احساس دروني نيست. در حقيقت لبخند فقط واضح ترين بخش از يك نوع هم آميزي بين مغز دو نفر يا يك عده از انسانهاست.

نيويورك تايمز يادآوري مي كند كه روانشناسان از چندين دهه پيش در حال مطالعه اين موضوع بوده اند ولي بررسي هاي آنها بيشتري روي جنبه هاي عريان و علني لبخند متمركز بوده است.

به اعتقاد دكتر نيدنتال با بررسي انواع و اقسام لبخندها مي توان به اين نتيجه رسيد كه مردم با استفاده از ماهيچه هاي صورت و اندام هاي مختلف مثل گونه، لب ها و چانه به صورت خود اشكال گوناگوني مي دهند تا حالت خود را بيان كنند ولي صرف بررسي اين اشكال روش عميقي براي بررسي موضوع نيست.

برخي از پژوهشگران سعي كرده اند كمي عميق تر به اين موضوع نگاه كنند و معتقدند كه مردم هر چه شادتر باشند ماهيچه اصلي دو طرف دهان و گونه هاي خود را بيشتر باز مي كنند. ولي حقيقت اين است كه درست همين ماهيچه ها در حالت اندوه و يا تنفر نيز كشيده مي شوند.

نيويورك تايمز سپس مي نويسد كه شناخت رابطه بين احساس و صورت انسان بسيار اسرار آميز است. داروين نيز سالها وقت خود را صرف اين موضوع كرد و به اين نتيجه رسيد كه شامپانزه ها نيز در صورت خود ماهيچه اي مشابه انسانها دارند و بالابردن لب بالايي آنها نيز به نوعي معناي خنده مي دهد.

دانشوران گونه ميمون ها معتقدند كه خنده اين جانداران را مي توان به چند گروه تقسيم كرد و دكتر نيدنتال نيز معتقد است انواع لبخندهاي انسان نيز بايد به همين شكل دسته بندي شود.

به عنوان مثال يك نوع لبخند محصول شادي صرف كودكانه است ولي نوع ديگري از لبخند يا تبسم نمادي است از دوستي و تحكيم روابط صميمانه بين افراد.
در عين حال در مورد انسان بايد افزود كه شكل نشان دادن لبخند مي تواند كاركرد آن را تغيير دهد. به عنوان مثال در حالتي كه يك فرد همراه با خجالت لبخند مي زند چانه كمي به سمت پايين متمايل مي شود در حالي كه لبخندي كه به هنگام سلام گفتن پديدار مي شود معمولا همراه با بالا بردن ابروها است.

به نوشته روزنامه نيويورك تايمز، يكي از نكات مهم در تحقيقات دكتر پاولا نيدنتال اين است كه مردم معمولا در پاسخ به خنده يك نفر آن را تقليد كرده و لبخند را با لبخند جواب مي دهند.

به اعتقاد گروه تحقيقاتي دكتر نيدنتال همين تقليد يا به اصطلاح پاسخ لبخند با لبخند باعث مي شود كه همان بخش هايي از مغز نفر دوم فعال شوند كه در نفر اول مشغول به كار بوده اند.

معمولا يك لبخند شادمانه با فعاليت هايي در مغز همراه است كه به نوعي موفق بوده و يا به قول متخصصان پاداشي در برداشته است. اما تقليد يك لبخند يا پاسخ لبخند با لبخند نوع ديگري از فعاليت را در مغز ايجاد مي كند كه مسئول تشخيص احساسات و روابط با كساني است كه انسان رابطه نزديك تري با آنها دارد.

به عنوان مثال والدين از لبخند كودك خود شادمان شده و لبخند مي زنند ولي واكنش آنها به خنده كودكي ديگر چنين نيست.

روزنامه « نيويورك تايمز» در پايان اين مطلب اشاره مي كند كه تعداد زيادي از كارشناسان نتايج تحقيقات دكتر نيدنتال و گروه تحقيقاتي وي را ستوده ولي خاطر نشان مي كند كه در برخي موارد، بررسي و يافته هاي آن بايد دقيق تر شود.

دكتر پاولا نيدنتال و گروه تحقيقاتي وي در حال حاضر مشغول بررسي هاي بيشتر در مورد موضوع لبخند با لبخند پاسخ دادن است.

وي در آزمايش هاي گوناگون مي خواهد مشخص كند كه لبخند نفر دوم تا چه حد در ايجاد حس اطمينان و برقراري رابطه با نفر اول موثر است.

علاوه بر اين موضوع ديگري كه در اين ميان مطرح مي شود نقش نگاه متقابل افراد به هنگام رد و بدل كردن لبخند است. چون در بسياري موارد ممكن است فرد دوم با پرهيز كردن از نگاه مستقيم به صورت فرد اول پاسخ خنده او را ندهد.

دكتر نيدنتال مي گويد كه وي و روانشناسان ديگر تازه به فكر مطالعه و بررسي اسرار لبخند افتاده اند در حالي كه بسياري از نقاشان از قرن ها قبل گوشه هايي از اين دنياي اسرار آميز را در آثار خود به كار گرفته اند.


-----------------
بيژن

به اين مطلب امتياز دهيد:

0
kush1ir #4
پستها: 207

آف لاين
2011/02/13 15:55:08
علائم هشدار دهنده افسردگي

سلامت نيوز :بسياري از مردم كه اطلاعات كمي در مورد افسردگي دارند احتمالاً از اين كه بفهمند اين بيماري مي‌تواند باعث چه چيزهايي بشود متعجب خواهند شد. مردم اغلب فكر مي‌كنند افسردگي يعني «حس بد داشتن» يا «احساس غمگيني». آن‌ها نمي‌دانند كه افسردگي مي‌تواند باعث شود كه فرد از يك تصميم‌گيري ساده عاجز شود، 20 ساعت در شبانه‌روز بخوابد، يا بدون دليل مشخصي شروع به گريه كند و نتواند جلوي خودش را بگيرد. بنابراين آشنايي با علائم افسردگي براي همگان اهميت دارد.
علائم متداولي كه به عنوان علائم هشدار دهنده افسردگي در نظر گرفته مي‌شوند به قرار زيرند:

1- تغييرات در سطح انرژي يا فعاليت

كاهش انرژي: اين نخستين علامت است و تشخيص آن بسيار ساده مي‌باشد. به طور خلاصه يعني اين كه حس كنيد به قدر هفته گذشته يا ماه گذشته انرژي نداريد. نه اين كه تمام روز خسته باشيد بلكه فقط انرژي كمتري نسبت به سابق داشته باشيد. براي مثال، ترجيح بدهيد بعد از خاتمه كار روزانه، استراحت و مطالعه كنيد تا اين كه به ورزش بپردازيد.

خستگي: دومين مرحله بعد از كاهش انرژي. افسردگي مي‌تواند باعث خستگي جسمي شود. خوابيدن و استراحت، شما را سرحال نمي‌آورد و حتي صبح‌ها پس از بيدار شدن از خواب هم احساس خستگي مي‌كنيد. اين احساس خستگي در طول روز هم ادامه مي‌يابد. ممكن است در محل كار كه هستيد فعاليت‌هاي كاري شما را به خود مشغول كند ولي بعد از آن كه به خانه برمي‌گرديد آنچنان احساس كوفتگي كنيد كه انگار قطار از رويتان رد شده است! خميازه كشيدن، بدن را به اين طرف و آن طرف كش دادن و چرت زدن از نشانه‌هاي خستگي است.
سستي و رخوت: اين عارضه جدّي‌تري است. كسي كه دچار افسردگي باشد ممكن است به طور غيرعادي بي‌حال و خواب‌آلوده باشد. و يا در حالت متداولتر، ممكن است ساعت‌ها بدون انجام هيچ كاري روي صندلي بنشيند. نه اين كه به چيزي واكنش نشان ندهد بلكه به انجام هيچ كاري علاقه‌مند نباشد و از نظر جسمي و روحي احساس سنگيني كند.

كاهش فعاليت: اين ممكن است در نتيجه كاهش انرژي، خستگي و سستي و رخوت باشد و يا آن كه مستقل از اين عوارض باشد. به هر حال، اگر سطح فعاليت‌هاي معمولي فرد شروع به كاهش كند اين ممكن است از علائم افسردگي باشد.

بي‌خوابي يا پرخوابي: يكي از شايعترين علائم افسردگي بي‌خوابي است: دراز كشيدن ولي بيدار و نگران ماندن، ناتواني در استراحت كردن، احساس تنش دروني داشتن و يا فكرهاي مختلف كردن. پرخوابي عكس بي‌خوابي است. يعني زيادتر از حد معمول خوابيدن. بي‌خوابي ممكن است فعاليت‌هاي روزانه شما را تحت تاثير قرار دهد يا ندهد و يا ممكن است در ارتباط با ساير علائم، نشانه وجود افسردگي در فرد باشد زيرا عوامل بسياري مي‌توانند موجب بي‌خوابي گردند. امّا پرخوابي، خود به خود نشانه افسردگي است و فرد بايد فوراً به روان‌پزشك مراجعه كند.

از دست دادن علاقه به فعاليت‌هاي لذت‌بخش و شادي‌آور: نام اين علامت، خود به قدر كافي گوياست. مثلاً شما به طور معمول از واليبال بازي كردن با دوستانتان بسيار لذت مي‌برديد و حال، دعوت‌ آن‌ها را رد مي‌كنيد. هميشه عاشق كارهاي باغباني و نگهداري از گل و گياه بوديد ولي امسال حوصله‌اش را نداريد.
كناره‌گيري اجتماعي: تشريح اين عارضه، آسان ولي تشخيص آن دشوار است و بستگي به اين دارد كه فردي كه شخصيت دوقطبي دارد در كدام حالت باشد. به عنوان مثال، چنين فردي گاهي علاقه زيادي به ميهماني رفتن دارد و گاهي برعكس، ترجيح مي‌دهد تنها در خانه بماند و كتاب بخواند. از سوي ديگر، شخصي كه به طور طبيعي آدم گوشه‌گيري است، در صورت افسردگي گوشه‌گيرتر و انزواطلب‌تر مي‌شود ولي چون به اين خصلت شناخته شده بوده، تشخيص اين علامت افسردگي در او دشوارتر خواهد بود.


2- تغييرات فيزيكي
هر كس كه فكر مي‌كند افسردگي فقط با مغز افراد سروكار دارد يا تاكنون به افسردگي دچار نشده و يا از آن چيز زيادي نمي‌داند. افسردگي نه تنها بر روي ذهن انسان‌ها اثر مي‌گذارد بلكه علائم فيزيكي مهمي نيز به جا مي‌گذارد. برخي از آن‌ها را در بخش 1 ذكر كرديم (كاهش انرژي يا كاهش فعاليت) و در اينجا به برخي ديگر اشاره مي‌كنيم.

دردهاي تعريف نشده: يكي از نظريه‌هايي كه در مورد علّت بدن درد در افراد افسرده وجود دارد اين است كه اين افراد معمولاً به دليل اختلال در خواب، استراحت كامل نمي‌كنند و از نظر جسمي دچار استرس هستند. خواب بدون استراحت (چه كم‌خوابي و چه پرخوابي) از مؤلفه‌هاي اصلي سندروم خستگي مزمن و فيبرومايلجيا (دردهاي عضلاني و استخواني گسترده كه علّت آن هنوز ناشناخته است) مي‌باشد. به علاوه، افراد افسرده معمولاً بيشتر از حدّ طبيعي داراي هورمون كورتيزول هستند كه اين به نوبه خود با دردهاي عمومي در بدن ارتباط دارد.
كاهش يا افزايش وزن
كم اشتهايي يا پراشتهايي: كم اشتهايي در شرايط افسردگي كاملاً شايع است. گاهي اوقات نيز افراد افسرده به عنوان مسكّن به غذا روي مي‌آورند. بنابراين هم كاهش وزن و هم افزايش وزن مي‌تواند از نشانه‌هاي افسردگي باشد. يكي از دلايلي كه افراد به هنگام افسردگي به غذا و مخصوصاً غذاهاي پرچربي روي مي‌آورند اين است كه كربوهيدرات‌ها سطح سروتونين مغز را بالا مي‌برند (سروتونين يكي از انتقال‌دهنده‌هاي عصبي است كه زياد پائين آمدن سطح آن به افسردگي ارتباط دارد). همچنين، افزايش كورتيزول نيز به عنوان يكي از عوامل ذخيره نامناسب چربي در بدن انگاشته مي‌شود.
بي‌قراري يا كندي رواني-حركتي: بي‌قراري رواني- حركتي عبارت است از افزايش فعاليت، بيشتر به دلايل ذهني تا جسمي. نشانه‌هاي متداول آن شامل قدم زدن، پيچاندن يا فشار دادن دست‌ها، با انگشت روي ميز زدن يا كف پا را به زمين زدن و ساير رفتارهاي بدون وقفه مشابه است. كندي رواني-حركتي برعكس، به آهستگي فعاليت‌هاي فكري و جسمي اشاره دارد. در اين حالت، كارهاي معمولي مانند مسواك زدن يا غذاخوردن ممكن است به صورتي غيرعادي كند و با طمأنينه انجام شوند.

3- درد هيجاني (Emotional Pain )

غمگيني طولاني
گريه غيرقابل كنترل و غيرقابل توضيح
احساس گناه
احساس پوچي
از دست دادن اعتماد به نفس
احساس نااميدي
احساس بي‌پناهي
اين علائم، به ويژه اگر تك تك در نظر گرفته شوند، منحصر به افسردگي نيستند. براي مثال، احساس بي‌پناهي ممكن است واكنش منطقي به قرار گرفتن در يك شرايط دشوار باشد. امّا در حالت افسردگي، احساس بي‌پناهي به صورت‌هاي زير است:

آميخته با انواع ديگر دردهاي هيجاني
آميخته با انواع ديگر علائم افسردگي
تداوم يافتن بيش از يك زمان معقول
شديدتر بودن بيش از يك حدّ معقول
هر يك از عوارض بالا ممكن است به عنوان واكنش طبيعي به يك رويداد غم‌انگيز مثل مرگ نزديكان يا از دست دادن كار پديدآيد امّا طولاني شدن بيش از حدّ آن بايد به عنوان علائم احتمالي افسردگي مورد بررسي قرار گيرد. در نظر گرفتن اين پديده، به ويژه در افرادي كه داراي سابقه افسردگي هستند حائز اهميت است.

4- حالت‌هاي روحي دشوار

تحريك‌پذيري: تقريباً همه اين حالت را تجربه كرده‌اند. تحريك‌پذيري علت‌هاي بي‌شماري مي‌تواند داشته باشد. يك سردرد، خواب بد، يك صورتحساب پيش‌بيني نشده، فرا رسيدن وقت دندانپزشك، و هر عامل استرس‌زاي ديگري مي‌تواند باعث آن شود. امّا هنگامي كه دليل واضحي براي اين كه چرا يك چيز كم اهميت و كوچك باعث ناراحتي مي‌شود وجود نداشته باشد و اين حالت روزها و هفته‌ها در فرد باقي بماند، به احتمال زياد افسردگي عامل آن است.
خشم: خشم نهايت تحريك‌پذيري است. يك فرد افسرده ممكن است بابت يك چيز كم اهميت و يا حتي هيچ چيز به حالت انفجار برسد. اگر خشم دوام يافت يا ترساننده شد در اسرع وقت به فكر چاره باشيد.

اضطراب و نگراني: اين به چند طريق ممكن است وجود داشته باشد. براي مثال، فردي ممكن است درباره بعضي موضوعات عادي روزمره، نگراني وسواسي داشته باشد: قرص‌هايم تمام نشده؟ براي شام چه غذايي درست كنم؟ آيا به ماشينم بنزين زدم؟ مشكل ديگري از اين حالت موقعي است كه فرد در مورد تمام موضوعات اضطراب داشته باشد: بايد به لوله‌كش تلفن كنم. اگر امروز نيايد چي؟ بهتر است صبح خيلي زود از خانه بروم، چون ممكن است ترافيك سنگين باشد يا وسط راه ماشينم پنچر شود. اضطراب ممكن است شكل عمومي‌تري نيز داشته باشد و همراه با افكار عجولانه باشد. معمولاً فرد مضطرب در حالت بي‌تصميمي به سر مي‌برد.

بدبيني: داشتن نگاهي منفي نسبت به همه چيز: هيچكس مرا دوست ندارد. امروز هم روز بد ديگري در پيش خواهد بود. شانسي براي استخدام شدن ندارم. در حالتي كه بدبيني ناشي از افسردگي وجود داشته باشد، منفي‌بافي به صورت مبالغه‌آميزي در مي‌آيد: دليلي وجود ندارد كه روز بدي در پيش باشد، بعضي‌ها شما را دوست دارند، و اگر افسرده نبودي شانس خوبي براي گرفتن كار داشتي.

بي‌تفاوتي: لباس‌هاي كثيف انباشته شده، صورتحساب‌ها پرداخت نشده و شما بي‌خيال هستيد. دوستي به شما تلفن مي‌كند و مشكلش را با شما در ميان مي‌گذارد. امّا شما فقط ساكت نشسته‌ايد و گوش مي‌كنيد و حرف‌هاي او هيچ احساسي را در شما برنمي‌انگيزد.

خود انتقادي: هر كس اشتباه مي‌كند. امّا فرد افسرده اشتباهاتش را بزرگ جلوه مي‌دهد. «من امروز خسته به نظر مي‌رسم.» تبديل به «من زشت هستم» مي‌شود. «من در محاسبه موجودي حسابم اشتباه كرده‌ام.» به «من در رياضيات كودن هستم.» تبديل مي‌شود. منفي بافي بيش از حد درباره خود از علائم افسردگي است.

5- تغيير در الگوهاي فكري
گرچه علائم زير همگي تحت عنوان «تغيير در الگوهاي فكري» دسته‌بندي شده‌اند امّا هر يك از آن‌ها مي‌توانند آثار قابل ملاحظه‌اي بر روي رفتار انسان داشته باشند. اين علائم چون بيشتر بر روي نحوه كار كردن تاثير مي‌گذارند توسط همكاران زودتر قابل تشخيص مي‌باشد:

عدم تمركز: اين به دو شكل امكان‌پذير است. يكي اين كه صرفنظر از اين كه چقدر سعي مي‌كنيد نتوانيد روي كاري كه در دست داريد يا كتابي كه در حال مطالعه‌اش هستيد يا صحبت‌هاي سخنراني كه در جلسه‌اش حضور داريد و يا روي رژيم غذايي كه در پيش‌ گرفته‌اند تمركز كنيد. از سوي ديگر، ممكن است توجه شما از موضوعي منحرف شود بدون آن كه خودتان آگاهي داشته باشيد تا وقتي كه ناگهان به خود آئيد. مثلاً ناگهان متوجه شويد كه 20 دقيقه است كه روي همين صفحه كتاب مانده‌ايد. اوّلي رنج‌آور و ناراحت‌كننده است و دومي مي‌تواند مشكلات زيادي براي فرد به وجود آورد. به هر حال، عدم تمركز، وضعيت مهمي است كه بايد مورد بررسي قرار گيرد.

بي‌تصميمي: امروز براي رفتن به سركار چه لباسي بپوشم؟ كدام يك از اين سه پروژه اولويت بيشتري دارد؟ بهترين روز براي وقت گرفتن از دكتر كي است؟ در حالت افسردگي، تصميم‌گيري ساده هم ممكن است مشكل‌ساز گردد. و تصميم‌گيري‌هاي پيچيده مي‌تواند غيرممكن شود. هنگامي كه بي‌تصميمي با اضطراب همراه باشد، مواجه شدن با شرائطي كه تصميم‌گيري اجتناب ناپذير است مي‌تواند به هيستري بيانجامد.
مردم معمولاً فكر مي‌كنند كه فرد افسرده، آدم آرام و گوشه‌گيري است امّا چنين فردي وقتي در گوشه و تحت فشار قرار گيرد، مي‌تواند واكنش‌هايي نظير انفجارهاي هيجاني نشان دهد.

مشكلات حافظه‌اي: اين مشكلات مي‌تواند در اثر تمركز ضعيف بروز كند. يعني شما به دليل عدم تمركز چيزي را كه بهتان گفته شده است نشنيده‌ايد و در نتيجه نمي‌توانيد آن را به ياد آوريد. امّا افسردگي مي تواند مستقيماً نيز بر روي حافظه تاثير گذارد به نحوي كه چيزي كه به فرد گفته شده، شنيده و يا خوانده است و يك زمان به ياد داشته بعداً فراموشش شود.

بي‌نظمي: اين علامت، منحصر به افسردگي نيست. افرادي كه به شيدايي خفيف (hypomania ) دچارند نيز معمولاً آدم‌هاي بي‌نظمي هستند. امّا در اين حالت ممكن است فرد از اين بابت احساس ناراحتي نكند. مثلاً شما عليرغم به هم ريختگي اتاقتان، دقيقاً مي‌دانيد كه هر چيز كجا قرار دارد. امّا در شرايط افسردگي، بي‌نظمي فرد را ناراحت مي كند و باعث مي‌شود كه او حتي احساس بدتري هم پيدا كند زيرا اگر افسردگي وجود نداشت اقلاً فرد مي‌توانست براي حل اين مشكل اقدام كند.

6- دل مشغولي به مرگ
هر چند سه موردي كه در زير آمده ممكن است به نظر سه عبارت مختلف براي يك چيز بيايند امّا در واقع، آن‌ها اشكال مختلفي از دل مشغولي به مساله مرگ هستند.

فكر مرگ: فكر كردن درباره مرگ ممكن است به شكل تصوّر و تخيل مرگ خود فرد باشد. براي مثال، فرد ممكن است خود را خوابيده در داخل قبر تصوّر كند. يا به اتفاقاتي كه در مراسم خاكسپاريش مي‌افتد فكر كند و يا درباره اين موضوع فكر كند كه مردم پس از مرگش چه مي‌گويند. يكي از عبارت‌هايي كه مردم، بدون منظور خاصي، زياد به كار مي‌برند اين است كه «اي كاش مرده بودم.» امّا بيان اين عبارت از سوي يك آدم افسرده بايد جدّي گرفته شود، پيش از آن كه افكار به واقعيت بپيوندد.

فكر خودكشي: در اين حالت، بيان «اي كاش مرده بودم.» كم كم به فكر كردن درباره تحقق آن پيش مي‌رود. فرد افسرده ممكن است در رويارويي با يك اتفاق پراسترس به فكر خودكشي بيافتد و به طور واقعي براي اين عمل برنامه‌ريزي كند. چه فرد برنامه مشخص براي خودكشي در ذهن داشته باشد و چه نداشته باشد، فكر كردن درباره خودكشي بايد بسيار جدّي گرفته شود. از جمله پرخطرترين عوامل براي انجام خودكشي مي‌توان به تلاش قبلي براي خودكشي، حضور عوامل مهم استرس‌زا در زندگي و دسترسي به اسلحه اشاره كرد.
احساس مرگ: كسي كه احساس مرگ يا بريدن از زندگي مي‌كند، گروهي از علائمي كه در 5 بخش قبل ذكر شد را به همراه دارد. اين علائم عبارتند از:
نااميدي
بي‌تفاوتي
از دست دادن علاقه به فعاليت‌هاي لذت‌بخش
سستي و رخوت
كناره‌گيري اجتماعي
به علاوه، فرد ممكن است خود را صرفاً در جايگاه يك «ناظر» نسبت به اتفاقاتي كه پيرامونش مي‌افتد حس كند. احساس «پشت سر كسي ايستادن» و نگاه كردن به اتفاقاتي كه مي‌افتد.

منبع:روانيار



-----------------
بيژن

به اين مطلب امتياز دهيد:

0
knowclub #5

پستها: 16777215

آف لاين
2011/02/16 11:51:59
روغن اشباع‌شده افسرده مي‌كند

يك بررسي جديد نشان مي‌دهد مصرف غذاهاي سرشار از روغن‌هاي اشباع‌شده مي‌تواند باعث افسردگي در افراد شود.


به گزارش روزنامه لس‌آنجلس تايمز، محققان اسپانيايي دانشگاه لاس‌پالماس پس از بررسي رژيم غذايي، سبك زندگي و بيماري‌هاي 12 هزار و 59 نفر كه بيشتر فست‌فود، پيراشكي، شيريني دانماركي مي‌خوردند كه سرشار از روغن‌هاي اشباع‌شده هستند پي بردند آنها 48 درصد بيشتر از افرادي كه از روغن‌هاي اشباع‌نشده مانند روغن زيتون استفاده مي‌كنند در معرض افسردگي قرار دارند.به گفته دانشمندان اين تحقيق روي كساني انجام شد كه از روغن‌هاي اشباع‌شده استفاده نمي‌كردند، با اين وجود رابطه بين مصرف اين‌گونه روغن‌ها و افسردگي محسوس بود.آنها معتقدند در كشورهايي مانند ايالات‌متحده آمريكا كه ميزان مصرف روغن‌هاي اشباع‌شده بالاست احتمال بروز افسردگي بيشتر است.محققان مي‌گويند روغن اشباع‌شده در افرادي كه به بيماري قلبي و افسردگي مبتلا هستند عملكرد مشابهي دارد. چربي مضر سبب التهاب بدن مي‌شود و ميزان پلاكت‌هاي خون را كه باعث بيماري قلبي مي‌شود افزايش مي‌دهد.



-----------------
شهرزاد

به اين مطلب امتياز دهيد:

0
كاربران حاضر:
صفحات : [1] 2 3 . . . 5 بعدي

شما از امتياز لازم براي پاسخ به موضوع مطروحه دركلوب برخوردار نيستيد.


| زمان ايجاد: 0.2204149 ثانيه. | کاربران آنلاين - 0 | ميهمانان آنلاين - 11 | اين بخش متعلق است به: كانون دانش |

ايميل به مدير سايت | پرسش از مدير | فيد آر اس اس همسنگان | پیشنهاد و انتقاد | شرايط عضويت | توصيه هاي امنيتي